حرکت های انقلابی و گروه های به وجود آورنده آن همیشه با مشکل استحاله فکری نیروهای خود یا نفوذی های جریانات رقیب مواجه بوده اند. به همین دلیل شیوه های مختلفی را برای برخورد با چنین مواردی البته با توجه به اقتضائات و شرایط سیاسی –اجتماعی در پیش گرفته اند که نمونه های مختلف آن را می توان در انقلاب های معروف جهان دید. به عنوان مثال در انقلاب کبیرفرانسه بسیاری از انقلابیون به تیغ گیوتین سپرده شدند و در انقلاب روسیه پدران انقلاب تیر باران شده یا همچون تروتسکی ترور شدند و یا در چین که در درون انقلاب، انقلابی دیگر سر برآورد و انقلاب اول به زحمت به درون جزیره ی فرمز خزیده و جمهوری تایوان را پایه گذاری کرد. همانگونه که اشاره کردیم  در هر حرکتی چنین مشکلی ، شایع و  گریز ناپذیر هست.

در انقلاب اسلامی نیزمی توان از این دست مسائل را دید. گروهک های مختلفی که در همان دوسال ابتدایی برعلیه انقلاب دست به اسلحه بردند و در گوشه وکنار کشور آشوب آفریدند. اما جاییکه به جهت اهمیت استراتژیک برای گروه های سیاسی حاضر اهمیت داشت دانشگاه بود. جایی که پر است از انسان هایی پرشور پر پتانسیل  و البته، تند، احساسی و پر غرور.

شروع حرکت های سیاسی در دانشگاه های ایران تقریبا از دهه بیست و پایان خفقان دوره ی رضاخانی آغاز می شود و در اواخر همان دهه به خود نظم و هدف می بخشد. این حرکت ها با شروع دهه سوم وارد مبارزه ایدئولوژیک و عملی شده و بسیاری از سران انقلاب اسلامی و بدنه مدیریتی آن هم در آن حضوری موثر داشته اند، گرچه در میان فعالان دانشجویی آن زمان مخالفان انقلاب هم دیده می شوند که بریدن خود را یا قبل از وقوع یا بعد از وقوع انقلاب ابراز می کنند.

با شروع دهه چهل این جریان ها در دانشگاه هم به تبع شرایط اجتماعی آن زمان سیر تند تری به خود می گیرد و بخش مهمی از مدیریت مبارزات از میان بازار، حوزه ها و باقی قطب های موثر در اجتماع به دانشگاه منتقل می شود.

کمونیست ها که خود شعبه هایی زیادی دارند از مائوئیست ها تا آلبانی گرایان و همچنین گروه های اسلامگرا که عقربه گردانندگان آن به تبع خواستگاه خانوادگی خود گرایشاتی متفاوت از چپ تا راست را نشان می دهند. کسانی که خواستگاه کارگر صنعتی یا کارمندان دولتی دارند چپ و کسانی که خواستگاه بازاری دارند گرایشاتی متمایل به راست، اما چنان که تعداد زیادی از صاحب نظران بیان کرده اند این جو چپ بوده است که تفوق داشته حتی در بین گروه ها و کسانی که خواستگاهی راست داشته اند.

با شروع دهه پنجاه برهم خوردگی در میان گروه هایی سیاسی آغاز می شود و شاهد چرخش های عمیق و برهم خوردگی هایی در میان صفوف آن ها هستیم چنانکه گروه مجاهدین خلق که بعد ها به منافقین معروف شد بصورت رسمی ایئولوژی اسلام را برای ادامه مبارزه مناسب نمی بیند و مرام  کمونیستی را جایگزین مناسبی برای آن عنوان کرده و پیروان خود را به آن فرا می خواند.

بعد از پیروزی انقلاب و با توجه به مشی فرصت طلبانه رهبران بعضی جریانات دانشجویی افرادی که بخاطر مبارزه به زندان افتاده و یا بخاطر حفظ جانشان از کشور گریخته اند هم مجال بازگشت به کشور را یافته و شروع به فعالیت در سطح جامعه بخصوص دانشگاه می کنند و سعی در تحت تاثیر قرار دادن این قشر دارند، و موجبات زد و خوردهایی در دانشگاه همانند التهابات موجود در کشور می شوند.

مقارن با وقوع انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها شاهد فعالیت شدید گروه های مختلف سیاسی، مذهبی و قومی در دانشگاه هستیم که هر یک در پی بدست آوردن سهمی در آینده سیاسی کشور و مبارزه با گروه های رقیب هستند. با گذشت چند ماه پر التهاب و حضور موثر تشکل های اسلامی دانشجویان انقلابی و پاکسازی گروهک ها از سطح کشور شاهد بازگشت آرامش به عرصه دانشگاه ها هستیم بصورتی که بسیاری از دانشجویان و فعالان دانشجویی در جبهه های مختلف و در راه دفاع از اسلام به شهادت می رسند.

با گذشتن دهه شصت از نیمه دوباره شاهد عقبه سازی و یا می شود گفت رو نمایی از عقبه گروه هایی سیاسی در این حوزه می باشیم به شکلی که در انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی دفتر تحکیم وحدت خود جداگانه اقدام به ارائه لیست انتخاباتی می کند و به شکل گسترده ای وارد حوزه ی سیاست می شود و سیاست زدگی خود را هم به دانشگاه تزریق می کند البته به صورت گرایش چپ.

موضوعی که باعث می شود در اواخر همان دهه یعنی دهه شصت بخشی از جناح های راست گرا نیز اقدام به حضور در دانشگاه کنند و این آغازیست بر برهم خوردن دوباره تعادل دانشگاه آنهم به دست جریانات سیاسی که خود را انقلابی می نامند ولی در میان آنها کسانی پیدا می شوند که با مرام این تشکل ها همخوانی ندارند و بیشتر به کسانی می مانند که زمانی از این تشکل ها پاکسازی شده بودند ولی با اقداماتی در این بین خود را انقلابی آنهم از نوع دو آتشه جا زده اند ولی با مشاهده عرصه بی در و پیکر با قرار گرفتن در مرجعیت فکری تشکل های دانشجویی اقدام به منحرف نمودن این فعالیت ها کرده و از این نیروی جوان در جهت اهداف و مقاصد گروهی و شخصی خود استفاده نمودند.

مساله ای که در دهه هفتاد با انجمن های اسلامی دانشجویان و شخص  حشمت الله طبرزدی و در اواخر دهه با رونمایی از فتنه ۱۸ تیر که دنباله های آن در سال ۸۲ نیز رخ نمایی کردند و در سال ۸۸ نیز در فتنه حضوری انکار ناپذیر در آشوب ها داشتند ادامه ای زیان بار پیدا کرد. با دیدن چنین سرگذشتی از تشکل های دانشجویی باید دید راه مناسب جهت نیفتادن در چنین مسیری چیست ؟ پاکسازی و نپذیرفتن افرادی که در بعضی از مدل های فکری با ما همخوانی ندارند؟

قناعت کردن به افراد محدودی که ازخلوص آن ها اطمینان داریم ؟و یا اینکه با برنامه ریزی مناسب سعی جذب دیگرانی که زاویه فکری کوچکی با ما دارند داشته باشیم؟ رهبر معظم انقلاب در دیدار سالانه خود با دانشجویان در ماه مبارک رمضان سال ۸۹ بیاناتی در این رابطه داشته اند که در نظر داشتن آن توسط فعالین تشکل هایی دانشجویی می تواند مثمر ثمر واقع شود:

«یک سؤال دیگر این است که بعضی ها می گویند وحدت، بعضی ها می گویند خلوص؛ شما چه می گوئید؟ من می گویم هر دو. خلوص که شما مطرح می کنید – که ما بایست از فرصت استفاده کنیم و حالا که غربال شد، یک عده‌ای را که ناخالصی دارند، از دائره خارج کنیم – چیزی نیست که با دعوا و کشمکش و گریبان این و آن را گرفتن و با حرکت تند و فشارآلود به وجود بیاید؛ خلوص در یک مجموعه که اینجوری حاصل نمیشود؛ ما به این، مأمور هم نیستیم. در صدر اسلام، خوب، با پیغمبر اکرم یک عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّ‌بن‌کعب بود، عمار بود، کی بود، کی بود؛ اینها درجه‌ی اول و خالص‌ترینها بودند؛ عده‌ای دیگر از اینها یک مقداری متوسطتر بودند؛ یک عده‌ای بودند که گاهی اوقات پیغمبر حتّی به اینها تشر هم میزد. اگر فرض کنید پیغمبر در همان جامعه‌ی چند هزار نفری – که کار خالص‌سازی خیلی آسانتر بود از یک جامعه‌ی هفتاد میلیونی کشور ما – میخواست خالص‌سازی کند، چه کار می کرد؟ چی برایش می ماند؟ آن که یک گناهی کرده، باید می رفت؛ آن که یک تشری شنفته، باید میرفت؛ آن که در یک وقتی که نباید از پیغمبر اجازه‌ی مرخصی بگیرد، اجازه‌ی مرخصی گرفته، باید می رفت؛ آن که زکاتش را یک خرده دیر داده، باید میرفت؛ خوب، کسی نمی‌ماند. امروز هم همین جور است. اینجوری نیست که شما بیائید افراد ضعاف‌الایمان را از دائره خارج کنید، به بهانه‌ی اینکه میخواهیم خالص کنیم؛ نه، شما هرچه میتوانید، دائره‌ی خلّصین را توسعه بدهید؛ کاری کنید که افراد خالصی که میتوانند جامعه‌ی شما را خالص کنند، در جامعه بیشتر شوند؛ این خوب است. از خودتان شروع کنید؛ دور و بر خودتان، خانواده‌ی خودتان، دوستان خودتان، تشکل خودتان، بیرون از تشکل خودتان. هرچه میتوانید، در حوزه‌ی نفوذ تشکل خود، برای بالا آوردن میزان خلوصهای فردی و جمعی تلاش کنید؛ که نتیجه‌ی آن، خلوص روزافزون جامعه‌ی شما خواهد شد. راه خالص کردن این است.»

* دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد