شأن دانشجو، پرسش گری و اندیشه ورزی دلیرانه بر مبنای اخلاق و منطق و آزادی است. زمانی که حصارهای تنگ تعصب، جمود و تحجر بشکند، اندیشه مجال ظهور و بروز پیدا می کند و طرح های نو درانداخته می شود؛ آن زمان است که شاهد تحول واقعی و نه شعاری در فکر و نظر و علم خواهیم بود.

آزاداندیشی یک فرهنگ است و این فرهنگ مترقی، صاحبانش را فرهیخته بار می آورد. فرهیختگان آنانی هستند که مهم ترین سرمایه وجودی شان معرفت و اندیشه است؛ آنانی که بهای آدمیت را معرفت می دانند و تشنگان حکمت اند. آنانی که اهل شنیدن قول های حَسن هستند و اتباع أحسن می کنند. آنانی که در تقابل اندیشه ها تنها از سلاح اندیشه بهره می گیرند و زبان به ناسزا باز نمی کنند و بیش از هر کسی مشتاق شنیدن صدای مخالف اند. آنانی که به تفکر های مختلف احترام می گذارند و تضارب آراء را منجر به پیشرفت جریان فکر و اندیشه می دانند. آنانی که طراوت و شادی اندیشه را به هیجان و غوغاسالاری ها ترجیح می دهند و بیش از به وجد آمدن از کف و سوت داخلی و خارجی!، دنبال رسیدن به حق اند.

مهم ترین سخت افزارِ جنبش نرم افزاری، آزاداندیشی ست و بدون آن، توقعِ داشتن علوم بومی با جامعه ای فرهیخته، امری ناممکن و ناشدنی است. پر واضح است که این فرهنگ تمدن ساز، هیچ نسبتی با سیاست بازان و سیاست کاران ندارد و اگر قرار است اتفاقی رخ دهد، دانشگاه و دانشجو ست که باید پیشگام و پیشتاز این میدان باشد و مسئولان تنها نقش تسهیل کننده و مشاوره و آموزش در این اتفاق خواهند داشت.

شوربختانه باید گفت که امروز درک صحیحی از مفهوم آزاداندیشی بین مسئولان و بعضاً بین جریان دانشجویی وجود ندارد. عده ای گویی جلسات آزاداندیشی را میدان مبارزه و شعار و کف و سوت و نزاع و ناسزا می دانند. این آشکارترین ظلم به این فرهنگ مظلوم است و منجر به منحرف شدن آن می شود.

حال سوال اساسی این جاست: با توجه به تأکیدات مکرر رهبری معظم انقلاب مبنی بر برگزاری جلسات آزاداندیشی، چرا این مهم غالباً در حد حرف و شعار باقی مانده است؟

یک بخش مهمی از کوتاهی ها مربوط به خود دانشجویان می شود. درک ناصحیح از مفهوم آزاداندیشی-که در بالا ذکر شد- مانع بزرگی در برگزاری این جلسات است. نیک می دانیم که نسل جدید دانشجویی نسبت به نسل های پیشین دارای سلیقه های خاص در مقام نظر و عمل است. حال درک ناصحیح از مفهوم آزاداندیشی از طرفی موجب عدم رغبت این دانشجویان به چنین فضاهایی شده است و از طرف دیگر اینان خود را غالباً در برگزاری و مدیریت چنین جلسات پرتنش-به زعم خودشان- ناتوان می بینند. در چنین مواقعی نقش مسئولان بالادستی که وظیفه تسهیل سازی و مشاوره و آموزش دارند، برجسته می شود. اما متأسفانه باید گفت که بیشتر این مسئولان خود محتاج مشاوره و آموزش در باب چیستی آزاداندیشی اند!

همان طور که گفته شد آزاداندیشی یک فرهنگ است و هر فرهنگی نیاز به فرهنگ سازی دارد و فرهنگ سازی نیاز به آموزش. در این میان نقش دانشجویان و مسئولان متولی فرهنگی در فرهنگ سازی این مهم بسیار برجسته است.

جلسات متعدد در سطح وزارت و تغییر و تدوین آیین نامه ها و مصاحبه و … گره کار نیست و دردی را دوا نمی کند. مهم ترین اولویت بحث آزاداندیشی در کشور، فهم درست و دغدغه سازی  فرهنگ آزاداندیشی است. اگر این فهم به خوبی ایجاد شود خواهیم دید که خود دانشجویان با خلاقیت های متفاوت به سراغ قالب های متعدد و جذاب خواهند رفت.

تشکل های انقلابی نیز باید در وهله اول، اولویت دار بودن و فوری بودن این مسئله را به خوبی درک نمایند. این مهم حتماً از اولویت بیشتری نسبت به بحث و درگیری های رایج سیاسی سیاسی برخوردار است چرا که رهبری معظم انقلاب مشخصاً این مهم را بر دوش آنان نهاده است و توقع می رود که این جوانان انقلابی مومنِ خوش روحیه متدین دارای عزت نفس، علَم آزاداندیشی را در دانشگاه بیافرازند. ان شاءالله

*محمد طاهری؛دبیر کمیته آزاداندیشی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور