خدا را شکر می کنیم در شرایطی به سر می بریم که ما مدعیان انقلاب و انقلابی گری هر روز در معرض آزمون های تازه و البته ساده ای قرار می گیریم و قبل از دیگران به خودمان اثبات می شود که خیلی از حرف ها و ژست هایمان به معنای واقعی کلمه “حرف مفت” است!
در روزگاری زندگی می کنیم که هر جوان مذهبی از راه نرسیده ای، خروار خروار رساله و جزوه و تز در باب مدیریت فرهنگی مملکت از حفظ است و انقلابی ِ درونش وادارش می کند حداقل هفته ای یک بار به یک موضوع مدیریتی و فرهنگی و اقتصادی پیله کند و فریاد وا اسلاما سر بدهد و با ژست متفکرانه ای اصولا همه را به جز حضرت آقا ” ول معطل” بداند و هیچ بنی بشری را قبول نداشته باشد اما در عین حال حتی حال نداشته باشد در فرصت بیست روز تعطیلی، سه ساعت وقت بگذارد برود سینما و پای دیدن فیلمی که بعد این همه سال بالاخره صدایی شده برای فهمیدن ذره کوچکی از مظلومیت بچه های خمینی، پول خرج کند.
خدا را شکر می کنیم که در قبیله انقلابی هایی هستیم که تکالیف و مسائل بزرگی در زندگی دارند و وقت هایشان دارد صرف شوآف با خودکار کیان و حرف های درگوشی درباره آخرین تحلیل های انتخاباتی می شود و فرصت ندارند از “ماجرای نیم روز” مهدویان در برابر “خوب، بد، جلف” و “گشت۲” حمایت کنند.
خدا را شکر می کنیم که “فروشنده” اصغر فرهادی در سینمای همین مملکت پانزده و نیم میلیارد تومان می فروشد و مخاطبین ویژه اش هفت صبح می روند سینما که از اصغر فرهادی و عقبه تئوریکش حمایت کنند ولی ما لابد در حال مبارزه سهمگین و شبانه روزی ای برای نجات جهان هستیم که فرصت دیدن یک فیلم را هم نداریم.
البته نه که فقط خدا را شکر کنیم؛ از حوزه محترم هنری و وزارت فخیمه ارشاد هم ممنونیم که سانس های کم تر و زمان های پرت تر و سالن های بیخود ترشان را به فیلم مهدویان می دهند تا آدمی زاد بتواند رسما خفه خون بگیرد از این همه بی سلیقگی و پرت و پلا بودن.
خاطرم هست سالی که “جدایی” در آمده بود یکی از همکلاسی ها بعد از تعطیلات با ذوق و هیجان خاصی از فیلم حرف می زد و می گفت که دو یا سه بار به همراه برادرش فیلم را در ایام عید در سینما دیده.آن سال همان سالی بود که موج تحریم “رسوایی” در مقابل “جدایی” راه افتاده بود و خیلی ها که شاید حتی خیلی هم متوجه ماجرا نبودند و برایشان مهم هم نبود در این موج گیر افتادند.
معلوم نیست وقتی فضا این شکلی است که ساده ترین مسائل (مثلا فیلمی مثل “جدایی” که به نسبت کارهای بعدی فرهادی اتفاقا خیلی هم فیلم پاک و معصومی است و اصولا خیلی هم حساسیت برانگیز نیست) باعث راه افتادن چنین پویش ها و جمع هایی می شود و وادی مقدس هنر مدام به بهانه های مختلف، ملک بلامنازع جماعت روشنفکر معرفی می شود و جبهه فرهنگی انقلاب به هر بهانه ای (که آخرینش ماجرای مهدی مظلومی و سه بیگانه اش بود) مورد هجوم واقع شده و عرصه سینما و فیلم میدان اعتراض مدنی و ایجاد دوگانه تقابل با حاکمیت می شود و دستور کار، تخریب فیلم سازان ارزشی و اگر نشد نادیده گرفتنشان است، ما مدعیان فرهنگ و کار فرهنگی دقیقا داریم چه می کنیم که آمار فروش “گشت۲” بیش از چهار برابر “ماجرای نیم روز” در یک دوره زمانی یکسان است؟!
جالب این جاست که فروش ۱۵ میلیاردی یک فیلم اگر با همین بلیط های فعلی ۶ هزارتومانی محاسبه شود به رقم عادی ۲ و نیم میلیون نفر بیننده می رسد که اصلا هم عدد عجیب و غریبی نیست و سوال این است که برای فیلمی با این تراز کیفی، با این فیلم نامه و بازی های فوق العاده، با کارگردانی که پیش تر خودش را اثبات کرده و با جوایزی که در فجر گرفته واقعا رقم دو میلیون بیننده از بین فقط این همه جوان مدعی دین و کار فرهنگی و صدور انقلاب و … خیلی زیاد است؟
یعنی واقعا نگاه بچه های به اصطلاح انقلابی به موضوع سینما و فرهنگ در این مملکت یک نگاه از جنس Fun و Entertainment است که اگر حالی بود و بساطی مهیا و رفیق شفیقی دم دست؛ خوب بله!سینما هم می رویم و اگر نبود هم هیچ؟!
نگارنده خود به عنوان کسی که دوبار فیلم را درسینما دیده( و خوب است بدانید فیلم برداری و صحنه پردازی طوری است که اگر در سینما نبینیدش ضرر می کنید و البته هر دو بار هم نه از سر وظیفه که به خاطر خود فیلم تا ته نشستم و دیدم و کیف کردم) معتقد است تا همین جا هم که “ماجرای نیم روز” فروخته دقیقا به خاطر اطمینان مخاطب از کیفیت فیلم و عقبه ماجرا بوده و الا جریان حزب اللهی احتمالا هزینه دادن برای دیدن یک فیلم را، تبلیغ و تشویق دورو بری ها و فک و فامیل برای سینما رفتن را و اصولا رفتارهای شیکی از این دست را شاید خیلی وظیفه اش نمی داند و خیلی هم اصولا متوجه نیست که با این بی مزگی و خُنُکی اش چه ضربه ای به فضای فرهنگی کشور می زند.حالا بگذار آن بنده خدا آن بالا صدایش بگیرد از بس فریاد زده ” جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است” و ما هی نفهمیم و این فیلم های خوبرا نبینیم و معاونت فرهنگی دانشگاهمان اتوبوس بگیرد که بچه ها را ببرد “فروشنده” ببینند و برایش فرقی نباشد بین “بادیگارد” و “سلام بمبئی”!
خدا را شکر! می دانید چرا؟چون جبهه محترم علاقه مندان انقلاب بر سر دیدن یک فیلم نمی تواند با خودش به تفاهم برسد!آن وقت همه متنظر و دست به دهن ایستاده ایم تا از قوطی شانسی جمع های سیاسی، کاندیدای واحد انتخاباتی بیرون بیاید و همه هم پشت نفر منتخب بایستند و به فرض که پیروز شد و حمایتش کنند و…
خدا را شکر که این آزمون های ساده روزانه را از ما می گیرد تا بفهمیم چند مرده حلاجیم…

زهرا قمی عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی بابل