بسم الله الرحمن الرحیم

سیستم آموزشی مریض

یک سلامی هم بکنیم به سیستم آموزشی کشورمان که هر طرفش را می گیریم، یک طرف دیگرش در می رود!
مدت هاست به این فکر می کنم که جایگزین این سیستم به تک و تا افتاده ی صدتا یکی هم به نشونه نزنِ زیر بار مشکلات له شده ی از این جا رانده و از آن جا مانده؛ چیست؟
سیستم آموزشی ای که از وقتی واردش شدیم هفت جد و آباد ما به ترتیب جلوی چشم مان رژه رفته اند و تا آمدیم سر بچرخانیم دیدیم بیش از ۱۲ سال از عمر بابرکتِ حسابی بی برکت شده مان گذشت و ما ماندیم و آمپاس چه کنم چه کنم
هامان و دست های خالیِ خالی تر از خالی شده مان.
عجب قدرتی داشت این سیستم و موتور محرکه ی کشورمان که هرچه داشتیم را هم از ما گرفت و تنها ایرادش هم شاید این بود که نتوانست در بازه ی زمانی کمتری آچمزمان کند.
روزگار مدارس مان نابه سامان است و روزگار دانشگاه های مان سامان و سیمین و… بماند!
بنده ی خدایی می گفت از وقتی وارد دانشگاه شدم فهمیدم معلم هایم؛ استاد بودند و اساتید دانشگاهمان؛ معلم هم نیستند! (با عرض پوزش؛قصد اهانت به اساتید و معلم های محترم مان را نداریم.)

ما فریاد می زنیم دانشگاه؛ مبداء همه ی تحولات است و دیگران اجرا می کنند. این را از باب میزان اهمیت برخی کشورها به بحث آموزشی شان عرض می کنم. آن ها انسان هایی در طراز مبانی اعتقادی خودشان تربیت می کنند و ما  میان این طراز و آن طراز و آن یکی طراز به صورت رفت و برگشتی عملیات های انتحاری و چریکی انجام می دهیم. گاهی خودی ها را می زنیم و گاهی دشمنان فرضی!
میزان جذب دانشجو در دانشگاه های مختلف و در رشته های گوناگون؛ خود گواه عدم وجود برنامه ریزی دقیق و حساب شده است. هجمه های توفانی متقاضیان که زلزله های چندین ریشتری در وضعیت برخی رشته ها ایجاد می کند. استعدادهایی که پس از سال ها تحصیل در یک رشته ی تحصیلی ناگهان با جهشی معما گونه سر از حرفه ای بی ربط و یا حتی رشته ای در ضلع مقابل داشته هایشان در می آورند. حجم وسیعی از اطلاعاتی که تنها روزگاری حافظه ی جوان این مملکت را به کار گرفته و امروز حتی الف و ب ای را هم از آن حافظه های طولانی و کوتاه و میان مدتش استخراج نمی کند. حجم اطلاعاتی که ضرورت آن ها نامعلوم است، نیازسنجی ها درست انجام نمی شود و گاهی شما یک ریاضیدان را در عرصه ی جامعه شناسی تربیت می کنید!
و از آن سمت خروجی های این سیستم در بستر بیماری افتاده ی در حال احتزار را می بینیم که نه برای زندگی شان تربیت شده اند و نه شغل آینده شان و در بحبوحه ی بیکاری و نبود زیرساخت های مناسب، دست به دامان انواع سیستم ها
و آزمون های استخدامی مختلف می شوند تا مگر عنایتی شود و یک پشت میز نشینی ساده نصیبشان شود. خروجی هایی که تنها برای پر کردن اوقات فراغتشان به دانشگاه می آیند و به گمانم همین ها فردا متعرض نظام اسلامی می شوند
که حق اوقات فراغتم که به بطالت گذشته و می گذرد را در فیش حقوقی ام جای دهید یا خودم جای می دهم!