یکی از کاراکترهای بسیار مهم برای اینکه اقبال عمومی به سمت یک فرد گرایش پیدا کند و فرد بتواند در فضای اجتماعی کشور، ابتکار عمل را به دست گیرد و فرصت سیاست ورزی جریان ساز را از سایر افراد سلب کند و سایرین را در موضع ضعف قرار دهد، این است که آن فرد یا آن نامزد انتخابات، خود را نماد اعتراض به وضعیت موجود جلوه دهد.

حال، اینکه نماد اعتراض بودن در چه شرایطی صورت پذیرد، متفاوت است و گاها در ادوار مختلف انتخابات مشاهده شده است که برخی به راحتی می توانند خود را در این موضع قرار دهند ولی به دلیل ضعف در ظهور و بروز سیاسی و کیفیت پایین سیاست ورزی، نه تنها نتوانسته اند در دیدگاه مردم، به عنوان نماد اعتراض باشند، بلکه نماد وضعیت موجود هم جلوه داده شده اند و این در حالی است که گاها افرادی هم بوده اند که با وجود اینکه خودشان، دقیقا عامل و سازنده ی وضعیت موجود بوده اند ولی با سیاست ورزی هوشمندانه و احساسی کردن فضای اجتماعی، توانسته اند خودشان را نماد اعتراض به وضعیت موجود نشان داده و اقبال فضای اجتماعی را به سمت خود جذب کنند که احمدی نژاد سال ۸۸ مصداق کامل این نوع از سیاست ورزی هوشمندانه است.

بنابراین باید توجه داشت که این یک قائده در علوم سیاسی است و مربوط به یک فضای اجتماعی یا سیاسی خاص نیست و همواره کسی موفق بوده و خواهد بود که از این قائده غفلت نکرده باشد.

حال، اگر فضای امروز کشور در آستانه انتخابات ریاست جمهوری را بررسی کنیم، یکی از عواملی که حسن روحانی می تواند با استفاده از آن فضای سیاست ورزی رقبا را احساسی کند و بسیاری از بدنه رای منفی خود را دوباره جذب کند، این است که نقاط ضعف مدیریتی خود را چه در سیاست داخلی و حوزه فرهنگ و چه در سیاست خارجی و روابط بین الملل به حاکمیت نسبت دهد و از این طریق، چهره ای مظلوم از خود بسازد، ولی با توجه به مناظره اول که انجام شد دیدیم که با وجود تلاش زیادی که جهانگیری و روحانی برای القای این فضا انجام دادند ولی چون قسمت اعظمی از انرژی شان را برای مقابله به مثل با قالیباف از دست دادند، آنطور که باید، نتوانستند از خودشان چهره ای مظلوم بسازند!

و این شاید زنگ خطری باشد برای اصلاح طلبان که به جهانگیری هم فکر کنند.

* دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد