اولین جرقه ی جنبش زنان به اوایل قرن بیستم میلادی برمی گردد؛ زمانی که در ۸ مارس سال ۱۸۵۷میلادی کارگران زن یک کارخانه نساجی در نیویورک به علت ساعات کاری زیاد، دستمزد پایین و شرایط نامناسب محیط کار که سالیان زیادی بود توسط کارخانه داران بر زنان تحمیل می شد، دست به اعتصاب زدند.

از آن سال به بعد زنان برای مقابله با قانون های ضد زن و دفاع از حقوق زنان از جمله حق رای، رفع تبعیض های جنسیتی در استخدام و اخذ جایگاه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جامعه در کشورهایی چون آمریکا، آلمان و اروپای شرقی دست به اعتراضات و راهپیمایی های گسترده ای زدند که به مرور زمان به جوامع و کشورهای دیگر نیز انتقال یافت.
این جنبش که بعدها به جنبش فمینیسم معروف شد، در سالیان متوالی با ظهور مکاتب مختلفی چون: لیبرالیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم، اگزیستانسیالیسم و غیره نظریات وگرایش های متنوعی پیدا کرد که باعث تحول در خواستگاه ها و حتی تعاریف آن ها شد که به طورکلی می توان نقطه اشتراک انواع این جنبش های فمینیسم را اعتقاد به مورد ظلم واقع شدن زن و ایجاد رویکرد برابری زن و مرد با تعیین قوانین یکسان دانست.
با گذشت زمان و ادامه یافتن این اعتراضات، پیدایش انقلاب صنعتی حجم زیادی از زنان را با هدف افزایش مشارکت های اجتماعی وارد عرصه کار و تولید کرد. همچنین فعالیت های فمنیستی تاثیرات قابل توجهی بر اسناد بین المللی، قوانین اجرایی کشورها و حتی فرهنگ جوامع داشت به نحوی که در کتاب ها، فیلم ها و حتی سبک زندگی خانواده ها و نوع روابط بین زن و مرد نیز مدل هایی ارائه کرد.
مدل و الگوهای نادرستی که آن جنبش های رهایی بخش زنان را که با رویکرد برابری به دنبال دادن ارزش و جایگاه و منزلت به زن چه در اجتماع و چه در خانواده بود، تحت الشعاع قرار داده و به سمت و سویی برد که برعکس باعث تبدیل شدن زن به یک نیروی کار در جهت رسیدن سیستم های سرمایه داری به منافع اقتصادیشان و افزایش نگاه ابزارگونه به زن در جامعه و از آن طرف در خانوداه نیز باعث از بین رفتن جایگاه و نقش همسری و مادری او شد.
زنانی که در ابتدا آغازکننده این جنبش بودند بی شک به ذهنشان هم خطور نمی کرد، زمانی این جنبش برعلیه زنان شود و به جای کاهش میزان خشونت و استفاده جنسی و ابزاری از آن، خود خشونتی علیه زن شده و او را تبدیل به یک کالای جنسی و در دسترس مرد کند.
در آن جامعه یک زن درصورتی به عنوان یک انسان پذیرفته که در قوانین و جایگاه اجتماعی با مرد برابر می شد، از این جهت افتادن درصدی از بار اقتصادی خانواده بر دوش زن که او را مجبور می ساخت با وجود عدم تمایل رضایت به هر کاری مشغول شود از جمله خشونت های دیگر این جنبش به زن بود.
این ظلم ها در طول قرن ها بر روح و جسم زنان جوامع غربی فشارها و آسیب های زیادی وارد کرد؛ و به همین دلیل است که اکنون در برخی از آن جوامع شاهد بازگشت زنان به خانه و خانواده و فاصله از محیط های کاری مردانه همچنین بازنویسی سیاست گذاری ها در حوزه زنان و خانواده هستیم.
اشتباه این جریان آن جایی بود که علاوه بر ایستادگی در مقابل قوانین دولت ها سعی کرد در مقابل قوانین خلقت نیز بایستد و به جای آنکه خواستار برقراری عدالت باشد خواهان ایجاد برابری شد.
از این جهت است که اسلام نگاه برابری را نقد و به برقراری عدالت تاکید دارد، زیرا با نگاه عادلانه است که در قوانین و سیاست گذاری ها، فطرت و ویژگی های وجودی زن و مرد در نظر گرفته شده و متناسب با آن طرح ریزی می شود.
انقلاب اسلامی نیز الگو و مدل مشارکت اجتماعی را برای زن به گونه ای تعریف می کند که در عین حفظ جایگاه و شان و شخصیت یک زن، او بتواند در کنار وظایف همسری و مادری، حضور موثر در جامعه نیز داشته باشد و از آنجایی که اسلام اول از هر چیز هدف از حضور زن در جامعه را رشد شخصیتی او و همینطور اصلاح جامعه می داند، جمهوری اسلامی نیز باید در جهت تحقق این هدف با ایجاد محیط سالم مشارکت اجتماعی سالم زن را نیز محیا کند؛ اما متاسفانه آن چیزی که از عملکرد مسئولین و طرح های موجود این حوزه در مجلس مشاهده می شود، چیزی خلاف این را نشان می دهد، طرح هایی که رنگ و بوی نگاه برابری شکست خورده ی غرب را دارند و برداشت می شود جریانی با اصرار بر تصویب آنان می خواهند جامعه را به لبه ی پرتگاه فمینیسم بکشانند!

امید است که مسئولین جمهوری اسلامی با در نظر گرفتن تجربه دولت ها و جوامع دیگر از پیامدها و تبعات این نگاه عبرت گرفته و در جهت رشد و تعالی بیشتر زنان این سرزمین متناسب با فطرت و ارزش های وجودی او تلاش کنند.