• امروز : دوشنبه - ۲۶ مهر - ۱۴۰۰
  • برابر با : 12 - ربيع أول - 1443
  • برابر با : Monday - 18 October - 2021
1

استدلال نحیف «دو قطبی کردن» ناظر به منافع ملی نیست و هیچ یک از طرفین آن نگران مردم نیستند

  • کد خبر : 120
  • ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ - ۸:۴۸
استدلال نحیف «دو قطبی کردن» ناظر به منافع ملی نیست و هیچ یک از طرفین آن نگران مردم نیستند

به گزارش خبرنگار «مستقل»؛ در بخشی از این یادداشت آمده است:مبتنی بر پیش فرض «مذاکره به نتیجه نمی رسد»؛ جریان های سیاسی –بویژه جریانات اصولگرا- بواسطه در پیش بودن دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی حاضر به بیان نقدهای خود به روند موجود نیستند و حتی گاها در خطاهای استراتژیک به “تایید و تبریک راه […]

به گزارش خبرنگار «مستقل»؛ در بخشی از این یادداشت آمده است:مبتنی بر پیش فرض «مذاکره به نتیجه نمی رسد»؛ جریان های سیاسی –بویژه جریانات اصولگرا- بواسطه در پیش بودن دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی حاضر به بیان نقدهای خود به روند موجود نیستند و حتی گاها در خطاهای استراتژیک به “تایید و تبریک راه طی شده” نیز می پردازند؛ رفتاری که سر زدن آن؛ بیش از جریانات سیاسی، از سمت مسئولین رده اول امنیتی نظامی کشور متعجب کننده است.

این راهبرد غلط و عدم نقادی وضع موجود تحلیل های پسینی دیگری نیز به همراه دارد که مهمترین آنها حذر کردن از نقد است، تا آنکه به دو قطبی شدن جامعه دامن زده نشود، «شکاف بین رهبری و دولت»؛ «شکاف بین دولت و نیروهای ارزشی» و «شکاف بین نیروهای ارزشی و مردم» زده نشود و … ساطع می شود که اینها نیز بواسطه اشتباه محاسباتی رخ داده است.

استدلال نحیف و رنجورِ «دو قطبی کردن» ناظر بمنافع ملی نیست و هیچ یک از طرفین آن نگران مردم نیستند. اصلا اگر قرار است دوقطبی ایجاد شود، بگذارید بشود تا ببینیم چه کسی مدافع بازجویی از دانشمندان هسته ای و نفرات ارشد امنیت ملی کشور و بازرسی از مراکز نظامی است؟

آیا کسانی که می گویند نباید اجازه دهیم از مراکز نظامی مان بازدید و از دانشمندان هسته ای مان بازجویی شود، دنبال دوقطبی کردن فضا هستند؟ بر خلاف تحلیل غلطی که میگوید «اعتراض به این مسئله، باعث دو قطبی شدن جامعه می شود »؛ اگر از دل مردم به مسئله نگاه شود متوجه می شویم که حفظ دستاوردهای کشور، رفع همه تحریم ها و از همه مهمتر حفظ امنیت ملی، تمامیت ارضی و استقلال کشور مورد وفاق ملی است. امنیتی که با بازرسی و بازجویی به چالش جدی کشیده می شود.

متن کامل این یادداشت را در زیر می خوانید: 

تحلیل درست مسائل و شناخت پیش فرض های هر تحلیل؛ اولین قدم در راه شناخت درست کنش و واکنش های نسبت به آن و فضای موجود است و در این مسیر تنها کسانی می توانند به کنشی درست اقدام کنند که واقعیت های موجود را درست شناخته باشند و پیش فرض های درستی را برای تحلیل عرصه اختیار نمایند. مهمترین پیش فرض غلطی که بسیاری مبتنی بر آن تحلیل های غلط ارائه می دهند گذاردن تحلیل بر این مبنا است که «مذاکرات به نتیجه نمی رسد» و مبتنی بر این گزاره تحلیل های ثانویه از مسئله را ارائه می دهند که با توجه به آنکه مسیر این مذاکره بن بست خواهد بود، پس «چرا ما هزینه به نتیجه نرسیدن آن را بدهیم» حال آنکه واقعیات موجود چنین گزاره ای را تایید نمی کنند.

در شرایط موجود از طرفی با دولتی مواجه هستیم که همه سرمایه های خود را در سبد مذاکرات گذاشته و همه مسائل را با تحریم هایی گره زده که تنها راه رفع آن را نیز مذاکره و توافق به هر قیمتی می داند؛ حتی در پس زمینه فضای ذهنی دولت، مسئله فراتر از مذاکره و توافق بر سر هسته ای قرار گرفته چنانچه معاون سیاسی رئیس جمهور می گوید: «ارزش آغاز تعامل ایران و آمریکا، بیش از موضوع پرونده هسته‌ای است» به معنای دیگر اصل برقراری ارتباط و همگرایی با غرب –بویژه آمریکا- موضوعیت دارد نه حل مسئله هسته ای. و در طرف دیگر مذاکرات کند کردن مسیر پیشرفت ایران و همچنین ایجاد یک ذهنیت مثبت برای ایرانیان از آمریکا مسئله است و در این مسیر طرف مقابل از دادن امتیازات متوسط در مذاکرات که هم فضای اجتماعی را در تعلیق نگه دارد و هم راه گشایی برای کشور نباشد را در گزینه های خود قرار داده است. در این مسئله مهمترین گزاره را می توان مصاحبه بسیار مهم اوباما که کمتر مورد توجه نیز قرار گرفت را باید مطالعه کرد؛ آنجا که رئیس جمهور آمریکا در گفتگو با توماس فریدمن؛ ستون نویس معروف روزنامه نیویورک‌تایمز رسماً تاکید می‌کند که «یکی از سیاست کلان و اصلی آمریکا در این مذاکرات، “تغییر ذهنیت” ایرانی‌‌ها نسبت به آمریکا و به عبارت روشن‌تر و به تعبیر نگارنده “استکبار زدایی ذهنی” از ایرانیان نسبت به چهره این رژیم است.»

مبتنی بر پیش فرض «مذاکره به نتیجه نمی رسد»؛ جریان های سیاسی –بویژه جریانات اصولگرا- بواسطه در پیش بودن دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی حاضر به بیان نقدهای خود به روند موجود نیستند و حتی گاها در خطاهای استراتژیک به “تایید و تبریک راه طی شده” نیز می پردازند؛ رفتاری که سر زدن آن؛ بیش از جریانات سیاسی، از سمت مسئولین رده اول امنیتی نظامی کشور متعجب کننده است.

این راهبرد غلط و عدم نقادی وضع موجود تحلیل های پسینی دیگری نیز به همراه دارد که مهمترین آنها حذر کردن از نقد است، تا آنکه به دو قطبی شدن جامعه دامن زده نشود، «شکاف بین رهبری و دولت»؛ «شکاف بین دولت و نیروهای ارزشی» و «شکاف بین نیروهای ارزشی و مردم» زده نشود و … ساطع می شود که اینها نیز بواسطه اشتباه محاسباتی رخ داده است.

آنچه در ابتدا بایستی کنار گذاشته شود پیش فرض «مذاکره به نتیجه نمی رسد» است و بایستی شرایط را واقع بینانه تحلیل کرد. با نگاه واقع بینی شرایط امروز متفاوت از آن چیزی است که برخی تحلیلهای خاص ارائه می دهد. امروز در شرایطی هستیم که:

دولت:

  • تمام قد تلاش می کند که مذاکره به هر قیمتی  به یک توافق ولو توافق بد ختم شود
  • همه مسائل کشور را به مذاکره گره زده و همه سرمایه خود را در سبد مذاکره گذاشته است
  • هیچ راهکاری برای شرایط “عدم توافق” و “باقی ماندن تحریم‌ها” ندارد
  • صدای همه منتقدین و مخالفین مسیر توافق بد را خفه کرده و اجازه برگزاری هیچ گونه اجتماع نقادانه ای به روند غلط خود نمی دهد.
  • وعده های دولت در حوزه های دیگر نیز محقق نشده و دولت در یک بحران کارآمدی به سر می برد

آمریکا:

  • تلاش دارد ذهنیت اجتماعی ایرانیان نسبت به خود را تغییر دهد
  • هیچ عایدی مشخصی از مذاکرات به ایران نمی دهد
  • مردم ایران را در یک پروسه ۱۰ الی ۱۵ ساله از مذاکرات، هسته ای و… خسته و ناامید می کند
  • به مردم ایران می فهماند که واقعا آمریکا کدخدا است و هر اتفاقی زیر نظر وی باید رقم بخورد-حال آنکه می دانیم در واقعیت چنین نیست-
  • خباثت آمریکایی ها بیش از گذشته شده است و هیچ تغییر رفتاری در عمل از آنها شاهد نبوده ایم

نتایج بدست آمده تا اینجای مذاکرات:

  • وعده متوقف کردن عمده دستاورد های هسته ای را داده ایم و بعضی از فعالیت های هسته ای ایران بصورت بازگشت ناپذیر و بعضی با پروسه های بازگشت پذیر چند ساله معامله شده است
  • هیچ یک از تحریم ها رفع نمی شود و مکانیزمی طراحی شده که ما را فقط شرطی مذاکره می کند و در حالت تعلیق بین لغو و عدم لغو نگه می دارد تا فشار اقتصادی از ایران برداشته نشود و فشار روانی و اجتماعی نیز بر آن اضافه گردد
  • درخواست بازرسی ها از مراکز نظامی و بازجویی از دانشمندان و مسئولین امنیتی، کشور مورد نظر طرف مقابل است که به موجب پروتکل الحاقی مندرج در متن لوزان امکان پذیر خواهد بود و در آن شرایط استقلال، تمامیت ارضی و امنیت ملی را از بین خواهد برد

در این شرایط دو کنشگر دیگر نیز داریم که از قضا کنشگران اصلی این معادله هستند. مردم و رهبر معظم انقلاب که نقش شان تعیین کننده است.

رهبری انقلاب:

  • ضمن حمایت از تیم مذاکره کننده هسته ای، خطوط قرمزی را برای مذاکره کننده ها قرار داده که به موجب رعایت آنها که همانا –منافع ملی و حقوق ملت است- این مذاکرات با شروط عزت، اقتدار و حفظ منافع ملی پیش خواهد رفت
  • رهبری انقلاب به هیچ کس چک سفید امضا نداده و هر جا عملکرد ضعیفی را دیده ورود پیدا کرده و تذکر داده اند
  • در مورد مسیر مذاکرات؛ ایشان نگرانی ها و دغدغه های جدی دارند که بخشی از آنها را در دیدار مداحان و بعد از آن بیان کردند.
  • در برخی موارد مثل بازرسی ها و بازجویی ها ورود مصداقی داشته و اعلام کرده اند اجازه نخواهند داد این اتفاقات صورت گیرد

و مردم:

  • از عدم حل مشکلات اقتصادی و عدم تحقق وعده های دولت خسته و ناراضی هستند
  • به گواه همه نظرسنجی ها و رفتار های اجتماعی مشخص این ماه ها بدبینی و بی اعتمادی آنها به آمریکا بیشتر از قبل شده
  • نسبت به روند مذاکرات هسته ای و نحوه عمل دولت که نتیجه خاصی را در بر نداشته و در برخی مسائل مانند همگرایی به عربستان و آمریکا که منجر به توطئه نفتی شده و یا در مورد بازرسی و بازجویی اعتراضات صریح نسبت به دولت دارند.
  • مخالفت صریح خود را با انعقاد یک توافق بد هسته ای اعلام کرده اند
  • معتقدند مسیری غیر از رفع تحریم هم برای حل مشکلات کشور وجود دارد و همه مسائل با تحریم ها گره نخورده است

در شرایط موجود افرادی معتقدند که نباید اعتراض کنند تا هزینه به نتیجه نرسیدن مذاکرات بدوش ایشان نیفتد و انتخابات مجلس شورای اسلامی را با پیروزی پشت سر قرار دهند. این عزیزان باید بدانند که در صورت به نتیجه رسیدن این مذاکرات و انعقاد یک توافق بد هسته ای -که مبتنی بر شرایط توضیح داده شده امر غیر معقولی هم نیست- هم انتخابات را از دست داده اند، هم منافع و امنیت ملی و هم پایگاه اجتماعی ای را که تا به امروز آن‌ها را به عنوان مرجع سیاسی بحساب می‌آورد. این عزیزان باید بدانند که خواه‌ناخواه بار توافق بد یا عدم توافق بر دوش “قاطبه مردم” است و نه قطب‌های سیاسی.

مردم مشکلات اقتصادی و معیشتی دارند، مردم هم نیازهای اقتصادی و امنیتی دارند. قطعا طرفین موافق و مخالف دولت هر دو محترمند اما آن چه برای قطب سوم مذاکرات-مردم- اهمیت دارد کارآمدی دولت است. مردم نیاز های اساسی و توقعات به حقی دارند که جدای از بازی های سیاسی است و اگر اینها تامین بشود مردم دلسوزان خود را خواهند شناخت.

در شرایط موجود آن کسانی که معتقدند “حرف زدن آنها باعث هزینه تراشی برای رهبری خواهد شد” باید بدانند حرف نزدن آنها باعث شده رهبری مستقیما به مسئله ورود پیدا کرده و تماما از خویشتن هزینه کنند و اگر ماجرا بهمین منوال پیش رود، هزینه‌های ایشان بیش از این نخواهد بود؟

وقتی خود را از جایگاه مردم و بدنه‌ی اجتماع جدا کرده و به عنوان طبقه نخبگانی تعریف کنیم؛ تحلیل های غلط به سراغمان خواهد آمد تا جائی که مع الأسف و با تعجب، نقد علمی و اعتراض دلسوزانه به روند غلط موجود –که وظیفه‌ی هر نخبه‌ی حقیقی و هر دلسوز واقعی‌ست- به عنوان ایجاد «شکاف بین رهبری و دولت»؛ «شکاف بین دولت و نیروهای ارزشی» و «شکاف بین نیروهای ارزشی و مردم» تلقی می‌شود.

فاصله‌ی دیدگاه رهبری و دولت بر سر مسئله پیشرفت بر کسی پوشیده نیست-البته این به معنای عدم حمایت رهبری از دولت جمهوری اسلامی نیست که ایشان از همه دولت ها بواسطه آنکه دولت جمهوری اسلامی بوده حمایت کرده اند- اما همچنان که فرموده‌اند و ذکر شد، به کسی چک سفید امضا نداده‌اند و نقد های صریح شان را همواره ابراز داشته اند.

اما تفاوت بین مردم و نیروهای ارزشی کجاست و شکاف آنها در چه مسائلی‌ست؟ مگر نه آن است که مردم ایران، انقلاب کرده‌ها، جنگ رفته‌ها، شهید و جانباز داده‌ها، همان‌ها هستند که فشار تحریم‌ها بر گرده‌ی ایشان است و همواره در سخت‌ترین شرایط پای این انقلاب ایستاده اند؟ اگر چنین است-که هست- سخن گفتن از فاصله‌ی بین مردم و نیروهای ارزشی بی‌معناست که ارزش‌ها را این مردم حراست کرده و می‌کنند. در این میان می ماند دولت؛ که مبتنی بر چهارچوبه جمهوری اسلامی، باید خود را با آرای مردم هماهنگ کند و همدلی خود را با مردم و مبتنی بر خواست و اراده مردم نشان دهد.

در انتخابات ۹۲ اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور بدون ورود مصداقی، اقدام به گفتمان سازی و ترسیم زمین بازی انتخابات کرد و چهارچوب انتخابات را مبتنی بر «پیشرفت درون زا» گذارد که هر که نسبت خود را با آن تعریف کند و پس از انتخابات نیز زمانی که برخی افراد با پر رنگ کردن دو قطبی «عزت-سازش» مقدمات شرایط فعلی را در شنیده نشدن صدای منتقدان رقم زدند و باعث شدند حتی نقدهای کارشناسی کارشناسان خبره در سایه ی برچسب های رسانه های حامی دولت شنیده نشود، اولین گروهی بودیم که که فریاد زدیم «توافق خوب هسته ای حق مسلم ماست» و بازی را از «توافق و عدم توافق» به سمت «توافق خوب و توافق بد» آوردیم و در جلسات با مسئولین وزارت خارجه و معاونین آقای ظریف نیز این نکته را طرح کردیم؛ اما امروز کار به جایی رسیده است که دشمنان ملت ایران با هدف گذاری بازدید از مراکز نظامی و بازجویی از دانشمندان و نفرات ارشد امنیت کشور بر اساس آنچه تا کنون بیان شده است؛ تلاش دارند فضایی درست کنند که امنیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی کشور خدشه دار شود و کشور به جنگ نزدیک تر شود. در این شرایط سکوت و عدم نقادی، اشتباهی دیگر و بزرگتر است.

آیا کسانی که می گویند نباید اجازه دهیم از مراکز نظامی مان بازدید و از دانشمندان هسته ای مان بازجویی شود، دنبال دوقطبی کردن فضا هستند؟ بر خلاف تحلیل غلطی که میگوید «اعتراض به این مسئله، باعث دو قطبی شدن جامعه می شود »؛ اگر از دل مردم به مسئله نگاه شود متوجه می شویم که حفظ دستاوردهای کشور، رفع همه تحریم ها و از همه مهمتر حفظ امنیت ملی، تمامیت ارضی و استقلال کشور مورد وفاق ملی است. امنیتی که با بازرسی و بازجویی به چالش جدی کشیده می شود. در این شرایط قطبی از جامعه وجود ندارد که قائل و راضی به بازرسی از مراکز نظامی و بازجویی از دانشمندان هسته ای شود، البته اگر مسئله واضح و شفاف برای مردم مطرح شود و بهر دلیل از بیان آن سر باز نزنیم.

استدلال نحیف و رنجورِ «دو قطبی کردن» ناظر بمنافع ملی نیست و هیچ یک از طرفین آن نگران مردم نیستند. اصلا اگر قرار است دوقطبی ایجاد شود، بگذارید بشود تا ببینیم چه کسی مدافع بازجویی از دانشمندان هسته ای و نفرات ارشد امنیت ملی کشور و بازرسی از مراکز نظامی است؟ اتفاقا ما می خواهیم مدافعان تاراج امنیت کشور هم ابراز وجود کنند تا مشخص شود چه کسی می خواهد غرورعزتمندانه‌ی شهدای غواص و سیصد هزار شهید دیگر را به حراج بگذارد؟ برادران بزرگوار صاحب نظریه «دوقطبی»، عاملان محترم «سکوت» درباره منافع ملی، «بایکوت کنندگان» خواست‌های مردم؛ آنچه اقتضای واقع‌بینی معین می نماید، آن است که اعتراض به این مسئله نه تنها خواست عمومی جامعه است و موجبات وفاق ملی را فراهم می کند، بلکه یاری گر دولت خواهد بود تا پای خود را از یک مسیر غلط خارج کند. در این میان حرف اصلی ما آن است که قطب اصلی این ماجرا مردم‌اند؛ و “نباید از چاله «دو قطبی کردن» به چاه «در خطر افتادن منافع ملی» بیفتیم!”

لینک کوتاه : http://news.mostaghel.ir/?p=120

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از بررسی در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.