• امروز : یکشنبه - ۶ آذر - ۱۴۰۱
  • برابر با : 4 - جماد أول - 1444
  • برابر با : Sunday - 27 November - 2022
7

دسته قهرمانان خیالی

  • کد خبر : 14637
  • 22 بهمن 1400 - 18:27
دسته قهرمانان خیالی
مخاطب امیدوار است که کارگردان در بستر شخصیت پردازی زنان قصه، این خلا بزرگ را پر کند اما باز هم قیدی مخاطب را ناامید می­کند. شخصیت پردازی­ها غالبا نصفه و نیمه و غلط از آب درآمده است. دیالوگ­ها و بازی ­های شخصیت های اصلی تقریبا هیچ ربطی به زنان خوزستانی سال 1359 ندارند! این مسئله در یکی از زنان جوان تر دسته که نقش آن را فرشته حسینی بازی می­کند، به اوج خود می­رسد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان مستقل،یادداشت دبیر انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه سمنان درباره فیلم دسته دختران به شرح زیر است:

 

دسته دختران دومین ساخته سینمایی منیر قیدی، پس از وقفه ۵ ساله اش در حوزه کارگردانیست. قیدی در جشنواره سی و پنجم، با فیلم ویلایی ها خود را به عنوان یک کارگردان دغدغه مند در حوزه زنان به سینما معرفی کرد. در آن سال، ویلایی ها در ۷ بخش، نامزد دریافت سیمرغ شد و در ۳ بخش از این ۷ حوزه، موفق به دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجر شد. او در ویلایی ها قصه خانواده­های رزمندگان دفاع مقدس را در یک مجتمع مسکونی روایت می­کرد و به مخاطب، نقش زنان شجاع و دلسوز این سرزمین را در ۸ سال جنگ نشان می­داد. قیدی امسال با فیلمی بسیار متفاوت از حال و هوای فیلم اول خود، پا به جشنواره گذاشته است. همان طور که از نام فیلم پیداست، ما در این فیلم با دسته­ای از دختران مواجهیم که باز هم باید نقشی در جنگ ایفا کنند اما این بار در پشت جبهه و در یک مجتمع مسکونی نیستند، بلکه در وسط میدان جنگ، جلوی توپ و تانک و گلوله و خمپاره ایستاده­اند، اسلحه به دست گرفته­اند و مبارزه می­کنند!

این که چرا کارگردان تصمیم بر این گرفته تا زنان را از پشت جبهه، به وسط میدان جنگ منتقل کند، مسئله­ای است که باید در حوزه­­ی فکری وی، به بررسی آن پرداخت اما سوال اصلی آن است که کارگردان، چقدر در ترسیم این نقش جدید موفق عمل کرده است؟ در ادامه با بررسی چند فاکتور مهم از فیلم، به این سوال پاسخ خواهیم داد.

قصه ­ی دسته دختران در سال ۱۳۵۹ و ماجرای مقاومت مردم خرمشهر رقم می خورد. ما در فیلم با دسته ­ای از خانم ­ها مواجه هستیم که در همان سکانس ابتدائی فیلم در کنار یکدیگر جمع شده­اند. اولین سوالی که به ذهن مخاطب خطور می­کند این است که چرا این­ها دور هم جمع شد­ه­اند. در کمال ناباوری، اصلا مشخص نیست که این زنان با چه انگیزه­ای و در بستر چه اتفاقی دور هم جمع شده­اند! از ابتدای فیلم ذهن ما درگیر چرایی شکل گیری این دسته است اما کارگردان تلاشی نمی­کند تا این پرسش را در ذهن ما حل کند. با جلو رفتن فیلم، به تدریج متوجه می­شویم که قرار نیست پاسخ این پرسش را بیابیم و این امر باعث می­شود که هویت این جمع زنانه در ذهن ما به درستی شکل نگیرد. این اولین ایراد اساسی دسته­ی دختران است که خیلی توی ذوق می­زند!

در ادامه مخاطب امیدوار است که کارگردان در بستر شخصیت پردازی زنان قصه، این خلا بزرگ را پر کند اما باز هم قیدی مخاطب را ناامید می­کند. شخصیت پردازی­ها غالبا نصفه و نیمه و غلط از آب درآمده است. دیالوگ­ها و بازی ­های شخصیت های اصلی تقریبا هیچ ربطی به زنان خوزستانی سال ۱۳۵۹ ندارند! این مسئله در یکی از زنان جوان تر دسته که نقش آن را فرشته حسینی بازی می­کند، به اوج خود می­رسد.

ما با شخصیتی روبرو هستیم که حجابش با بقیه افراد دسته فرق می­کند. روسری‌­اش را به سبک زنان امروزی، دور سرش بسته و در بحبوحه ­ی جنگ به پسرکی جوان- که به علتی نامعلوم از میانه­ی داستان با دسته­ ی دختران همراه شده-علاقه پیدا کرده و با او شوخی لفظی می­کند! سوالی که این­جا باید از قیدی پرسید این است که او واقعا قصد دارد تا قصه­ی زنان غیور خوزستانی را در سال ۱۳۵۹ روایت کند و یا زنان امروز جامعه را؟! من هیچ مشکلی با روایت تیپ شخصیتی بعضی از زنان حال حاضر جامعه در پرده­ی سینما ندارم اما این امر باید در خدمت داستان باشد و به خط زمانی و مکانی وقوع داستان مرتبط باشد! اگر کارگردان برای این نمادسازی­ها، جنگی ساختگی در همین دهه ۹۰ را روایت می­کرد و زنان قصه، قهرمان این خط زمانی و مکانی بودند، حداقل کمی شخصیت ها باورپذیرتر می­شدند! کارگردانی که فیلم اولش کاندیدای بهترین فیلمنامه­ی جشنواره شده بود، حالا حتی از پس اصول بدیهی فیلمنامه­ برنمی­آید! به نظر شما ریشه این ایرادات جدی در چیست؟

بخش دیگری از فیلم که باید درباره­اش صحبت کرد، تصویری است که کارگردان از جنگ به ما نشان می­دهد. کارگردان برای نشان دادن خشونت جنگ و ایجاد حال و هوای جنگ در مخاطب، به هر ابزاری متوسل می شود. صحنه های دلخراش پر از خون و جراحت، دست و پایی که قطع می شود و بر زمین می­افتد و صدای ممتد سوت ناشی از خمپاره، تنها بخشی از فضاسازی های صوتی و تصویری کارگردان در این فیلم است. قیدی واقعا در این بخش زیاده روی می کند و مخاطب بعضی جاها باید چشمانش را ببندد تا طاقتش تاب نشود! سوالی که باز هم در این جا مطرح می شود این است که چرا او به این اندازه روی خشن و غم انگیز جنگ را به تصویر می کشد؟ این نحوه تصویرسازی قرار است در خدمت چه بخشی از داستان قرار گیرد؟ چیزی که پیش بینی می شود این است که انگیزه­ی او از نشان دادن این چهره از جنگ، بزرگ تر جلوه دادن قهرمان های قصه است. احتمالا قیدی می­خواهد به ما بفهماند که قهرمانان زن قصه­ی ما، در همین شرایط خشن و غم انگیز می­توانند در دل میدان بایستند و مقاومت کنند. به نظر شما چرا کارگردان می خواهد چنین چهره متفاوتی از زن را به ما نشان دهد؟

به عنوان جمع بندی اگر بخواهیم تمامی این ایرادات فنی را در یک جمله کوتاه خلاصه کنیم، باید بگوییم که اجزای مهم فیلم به درستی در جای خود قرار نگرفته اند و این امر باعث شده تا قهرمانان قصه برای ما غیرقابل باور باشند و موقعیت های درام در سیر داستانی فیلم به درستی شکل نگیرد.

از ابتدای متن سوالاتی را درباره­ی ریشه­ی این ایرادات اساسی مطرح کردم و آن­ها را بی­پاسخ گذاشتم؛ حالا وقت آن است تا به عنوان جمع­ بندی، نگاهی به حرف اصلی فیلمساز در فیلم دومش داشته باشیم تا پاسخی برای تمامی این پرسش­ها بیابیم. منیر قیدی، کارگردانی دغدغه مند در حوزه زنان است و دوست دارد تا با ساخت فیلم های مختلف و نمادسازی در این حوزه، واقعیت های زنان را به جامعه مخاطب منتقل کند. این امر به خودی خود قابل تحسین است اما او زمانی می تواند در رسالتش موفق باشد که زنان و نگاه درست به آنان را به خوبی بشناسد و آن را لمس کرده باشد. قیدی با ساخت فیلم دسته­ی دختران به خوبی نشان داد که شناخت درستی از جایگاه زن در جامعه ندارد و می­خواهد او را در موقعیت­های مختلف قرار داده و سربلندی او را در هر یک از موقعیت­ها به رخ مخاطب بکشاند. موقعیت هایی که حتی زن برای آن ساخته نشده است! اگر با دقت فیلم را نگاه کرده باشید، ریشه تمامی ایرادات فیلم را در همان دقایق ابتدائی فیلم پیدا کرده­اید. در همان صحنه های ابتدائی فیلم، وقتی دسته­ی دختران برای مبارزه با دشمن به خط مقدم می­روند، همه چیز نشانگر این است که جای این دسته، این­جا نیست. یکی از رزمندگان یکی از دختران جوان را با خود می­آورد و می­گوید که چند شهید دادیم تا این خانم را از دل میدان جنگ برگردانیم! نیروهای ما زیر فشار سنگین دشمن مقاومت می­کنند و در همین لحظه، یکی از خانم های دسته، قصد روبرو شدن با دشمن را می­کند و به سمت دشمن حمله­ور می­شود.

در این جا فرمانده آن گروهان، با هیبت خاص خود، خانم را برمی­گرداند و به او می­گوید: “مگر ما مردیم که شما برید بجنگید؟!” مسئله همین است. فیلمساز گویا نمی­خواهد بپذیرد که جای زن در خط مقدم جبهه نیست. او وظایف دیگری در جنگ دارد که باید آن را به درستی انجام دهد ولی از آن غافل است و صرفا می­خواهد اسلحه به دست بگیرد و شلیک کند. این امر همان قدری مضحک است که وسط جنگ و تجاوز دشمن، مرد به جای مبارزه رو در رو با دشمن، در پشت جبهه ها بنشیند و کمپوت برای رزمندگان بفرستد! مرد و زن ویژگی های شخصیتی متفاوتی دارند که کارکرد هر یک را برای بخش مختلفی مشخص می­کند. عوض کردن جای هر یک از این دو با یکدیگد، امری غیرعقلانی است. این نگاه غلط کارگردان به جایگاه زن، باعث می شود که دسته ای بی هویت بسازد.

تیپ های امروزی و بی ربط به آن ها بدهد تا بتواند با مخاطب امروزی ارتباط برقرار کند. فضای جنگ را خشن­ بکند تا نشان بدهد که زنان در همین فضا می­توانند مبارزه کنند. در نهایت آن­ها را راهی میدان جنگ بکند تا ایستادگی کنند! اگر کارگردان این نگاه اشتباه به جایگاه زنان را اصلاح نکند، نه تنها در ارائه تفکر خود به مخاطب موفق نخواهد بود، بلکه روز به روز از منظر فنی فیلمسازی عقب خواهد رفت و مخاطب هم از فیلم های او فاصله معناداری را خواهد گرفت. متاسفانه قیدی در کار دوم خود نسبت به کار اول یک عقبگرد جدی داشت. امید است تا قبل از این­که این نوع فیلم ها به رویه­ی او تبدیل شود، آن را اصلاح کرده و در آینده از او آثاری با سوژه های بهتر، فیلمنامه قوی­تر و از همه مهم­تر نگاهی صحیح­تر به مسئله زنان ببینیم.

لینک کوتاه : https://news.mostaghel.ir/?p=14637
  • نویسنده : سجاد مشهدی حسن
  • منبع : پایگاه خبری تحلیلی مستقل
  • بدون دیدگاه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از بررسی در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.