به مناسبت روز دانشجو هر دانشجو ی قدیمی و گذر کرده از جنبش های دانشجویی به دانشجو ها و فعالین دانشجویی انواع و اقسام انتقاد و توهین و سرکوفت را روانه کرده اند که آی چقدر بی مصرف شده اید و ما چه جور بودیم و چه ها کرده ایم و شما بی خاصیت ها هیچ چیز بلد نیستید.
نخیر حضرات با قدرت می گویم ما از شما بهتریم چه در کمیت ، چه در کیفیت برای اثبات کمیت کافی است به اولین دانشگاه مراجعه کرده و نسبت فعالین فرهنگی سیاسی حزب الهی را به ضد یا غیر حزب الهی حساب کنید تا حساب کمیت دستتان بیاید.اتفاقا برای محاسبه ی کیفیت هم حرف رهبر انقلاب در دو سال پیش را کافی می دانم و می گزارم که بخوانید:«نقش دانشجویان در اوّل انقلاب نقش برجسته‌ای بود؛ درحالی‌که دانشجویان آن‌روز کشور از لحاظ تعداد و کمیّت، با دانشجوی امروز قابل مقایسه نبودند، ما آن‌روز حدود دویست‌وخرده‌ای هزار در کلّ کشور دانشجو داشتیم، امروز حدود نزدیک به پنج میلیون داریم؛ یعنی جمعیّت کشور شده حدوداً دو برابر، [امّا] جمعیّت دانشجو در کشور شده حدوداً بیست‌ و یکی‌دو برابر؛ از لحاظ کیفیّت هم مثل شماها نبودند، بله پُرشور بودند، انقلابی بودند، انگیزه داشتند امّا عمق انقلابی‌شان و عمق تفکّر اسلامی‌شان مثل دانشجوی امروز نبود؛ یعنی این حرفهایی که امروز این برادرها اینجا زدند، اینها خیلی سطحش بالاتر است از آنچه آن‌روز دانشجوی زُبده و نخبه‌ی انقلابی برزبان می‌آورد. ما اینجا یک جلسه‌ای داشتیم، چندین جلسه پشت سر هم با تعدادی دانشجو در دانشگاه امیرکبیر فعلی -که آن‌روز اسمش پُلی‌تکنیک بود- و بحث درباره‌ی این بود که آیا خطّ امام یک واقعیّتی است و اصلاً چیزی است که وجود دارد یا نه؟ نمیتوانستند منظومه‌ی فکری امام را درک کنند و تحمّل کنند؛ بنده هم جزو مدعوّین آن جلسه بودم، بنی‌صدر هم جزوشان بود، بعضی‌های دیگر هم بودند، سه چهار نفر هم دانشجو بودند؛ بحث در این بود که اصلاً آیا یک منظومه‌ی فکری‌ای بر حرفهای امام حاکم هست یا نه؟ یعنی یک‌چیز به این واضحی را نمیتوانستند درک کنند؛ امروز برای شما این مسئله جزو واضحات است. کیفیّت دانشجوی انقلابی امروز نسبت به کیفیّت دانشجوی انقلابی آن‌روز خیلی بالاتر است.(۱۳۹۵/۰۴/۱۲)»
پس از شما تبریک نخواستیم سرکوفت نزنید.

در دههٔ ۱۳۲۰ و اوایل دهه ۱۳۳۰، پس از سقوط حکومت رضاشاه پهلوی و ایجاد فضای بازتر، فعالیتهای سیاسی در بین دانشجویان دانشگاه تهران (تنها مؤسسه مدرن آموزش عالی آن زمان در ایران) بسیار افزایش یافت. در این دوران حزب توده، از نفوذ بسیاری در بین دانشجویان برخوردار بود چنان‌ که بنا به گزارشهای مختلف، بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه تهران عضو یا هوادار این حزب بودند. اما در دوران نخست‌وزیری محمد مصدق و افزایش محبوبیت جبههٔ ملی در اوایل دهه ۱۳۳۰، محوریت این حزب در دانشگاه به چالش کشیده شد. پس از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سازمانهای سیاسی تشکیل دهنده جبهه ملی، برای دوره کوتاهی در یک ائتلاف ضعیف، تحت نام نهضت مقاومت ملی به مقاومت سیاسی دست زدند و تظاهرات ‌ها و اعتصاب های پراکنده‌ای در پاییز همان سال در دانشگاه تهران و همچنین بازار، از جمله در تاریخ ۱۶ مهر و ۲۱ آبان، در اعتراض به محاکمه مصدق برگزار شد.
چند هفته پس از این وقایع، اعلام شد که روابط ایران و بریتانیا (که در زمان نخست‌وزیری مصدق قطع شده بود) از سر گرفته خواهد شد و ریچارد نیکسون نایب ریاست جمهوری وقت آمریکا برای دیدار رسمی به ایران خواهد آمد. این موضوع بهانه لازم برای اعتراضات را فراهم کرد و در ۱۶ آذر به سفارش نهضت مقاومت ملی، دانشجویان فعال به سخنرانی در کلاسها پرداختند و نا آرامی تمامی محوطه دانشگاه تهران را فرا گرفت. دولت وقت برای پیشگیری از هرگونه اقدام بعدی تصمیم به سرکوب اعتراضات گرفت. سربازان و نیروهای ویژه ارتشی پس از هجوم به دانشگاه، به کلاسهای درس حمله کرده و صد ها دانشجو را بازداشت و زخمی نمودند. نیروهای امنیتی در دانشکده فنی، اقدام به شلیک تیر کردند که موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قندچی، آذر (مهدی) شریعت ‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا شد. فردای آن روز نیکسون به ایران آمد و دکترای افتخاری در رشته حقوق را در دانشگاه تهران که در اشغال مشهود نیروهای نظامی بود، دریافت کرد.
وقایع آذر ۱۳۳۲، نمایانگر واکنش دولت کودتا به فعالیتهای دانشجویی بود و به دنبال آن سرکوب نظام‌مند تمامی اشکال دیگر مخالفتها، روی داد. ۱۶ آذر، توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور که مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت پهلوی در خارج از ایران بود، روز دانشجو نامیده شد. دانشجویان پس از آن، هر سال در این روز اعتصابهای دانشجویی به راه می‌انداختند و در واقع ۱۶ آذرماه به معیار خوبی برای ارزیابی میزان نفرت از حکومت استبدادی و توانایی و نفوذ مخالفان در بین روشنفکران، تبدیل شد. این روز از آن زمان، همچنان از اهمیت تاریخی برجسته‌ای در ایران برخوردار بوده ‌است.
حال اگر نگاهی به فعالیت های جنبش دانشجویی در ۵۰،۶۰،۷۰ و اوایل دهه هشتاد تا فتنه سبز ۸۸ بیندازیم و وقایعی مانند ۱۶ آذر ۱۳۳۲ را مرور کنیم متوجه می شویم که دهه ۹۰ ، دهه رکود جریان دانشجویی است. جریانی که روزی درمقابل سفر روسای ابرقدرت ها می ایستاد،روزی دانشگاه را پایگاه بزرگترین انقلاب قرن کرده بود، روزی از دیوار سفارت آمریکا بالا می رفت، رییس جهموری همچون بنی صدر را عزل و نصب می کرد، دانشگاه را در دهه ۶۰ محل درگیری مارکسیست ها،اسلام گرایان والتقاطیان کرده بود،در دهه هفتاد به دیکتاتوری حلقه کارگزاران پایان داد و سید محمد خاتمی را رییس جمهور کرد،فاجعه کوی دانشگاه تهران را در سال ۷۸ آفرید و… . حال درگیر دعوت ۴ تا سخنران و دو تا نشست و بیانیه است.
دیگر نه خبری از آن شور و هیجانات است و نه از آن حمله ها و پاتک زدن ها به دفاتر یکدیگر، دیگر نه دانشجو دنبال سیاست است و نه میل و اطلاعاتی درباره آن دارد. حال شاید بتوان چند مثال نقض درباره این گفته آورد ( مثل جنبش نه به fatf) و یا زمان انتخابات ها را علیه گفته هابم ، گفت ولی آنچه که واضح و انکار ناپذیر است ؛ خمولی و خستگی دانشجویان از فعالیت های دانشجویی هست.
بنده دو دلیل عمده را عامل این ماجرا می دانم:
۱- فضای مجازی: فضایی که مملو از اطلاعات های درست و غلط در همه زمینه ها است و به راحتی وقت دانشجو را می دزد، ذهنش را درگیر می کند و شور جوانی اش را به یاس تبدیل می کند؛ زندگی محسور در تلفن همراه،موسیقی،سریال و دیگر مضاهر کلبه الکترونبک چیزی جز وضع کنونی را به بار نمی آورد
۲- سیاست زدگی جامعه: پس از آنکه جامعه از چپ و راست سیاسی ضربه خورد و چیزی جز یک مشت هیجان موقع انتخابات و بی عرضگی مسئولین در پس آن ندید ؛ دیگر امیدی به سیاست و روزگار آن ندارد و این حالت دامن جریان دانشجویی را هم می گیرد
و اما چه می شود؟
بسی واضح است که در آینده ای نزدیک این انجماد در هم خواهد شکست و سیلی خروشان از دل دانشگاه تا اعماق جامعه جاری خواهد شد و پیش قراولان این حرکت هم کس این روزگار خمولی به تقویت بنیان های فکری و عملی خود پرداختند و سیاست را نه یک جو، بلکه یک وظیفه در مقابل سعادت بشریت دیدند.
جنگ بعدی بین اسلامگرایان و مارکسیست ها،التقاطی ها و لیبرال ها ، یا بین چپ و راست سنتی و یا اصلاح
طلب و اصولگرا نیست بلکه یک نبرد نهایی بین اسلام انقلابی و درونگرا با اسلام آمریکایی (غربگرا) است که به حول و قوه اللهی و هوشیاری یاران انقلاب این سنگر هم فتح خواهد شد.