در سومین روز از اردوی آموزشی تشکیلاتی جهاداکبر۱۵ اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل در مشهد مقدس میزگردی جنبش دانشجوی با حضور جناب آقای دشتبانی دبیر سیاسی اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و آقای زعیم زاده دبیر سیاسی اسبق اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل برگزار گردید:

در میزگرد جنبش دانشجویی پیاده نظام یا جریان ساز مطرح شد:
دشتبانی :دانشجو باید شان خود را بداند،مجاهدین خلق و علی افشاری نماد توهم اثر گذاری هستند.
زعیم زاده:حزبی شدن جریان دانشجویی نتجه اش یا توجیه گرایی است یا ساختار شکنی،جریان دانشجویی اصلاح طلب به خاطر تعلقات حزبی سلب هویت شده است
موضوع کرسی ازاد اندیشی جنبش دانشجویی جریان ساز یا پیاده نظام؟!
دشتبانی:یک قرن گذشته جامعه ما عصری است که باید آن را عصر بیداری ایران بدانیم، ما در یک دوره تاریخ مان به یک خمودگی ویا به تعبیری خواب وفراموشی موقعیت خودمون در عرصه جهانی وعرصه در تمدن شدیم.وعملا از گردونه تاریخ جهانی حذف شدیم وتاثیر پذیر شدیم تااینکه از یک دوره زمانی عباس میرزا با پرسش کلیدی از یک فرانسوی ، که ای فرنگی که به من بگو تو چرا قدرتمندی ،من چرا ضعیف ام؟
فرمانده سپاه ایرانی ازیک بیگانه می پرسد که چرا من انقدر ضعیف شدم وشما چرا انقدر قدرتمند شدید شمایی که یک روزی توی تاریخ جهانی نبودید.
این پرسش سه محور اصلی فرهنگی داشت که باید تکلیف خودمان را با این سه موضوع که بیان می کنم شروع می کردیم.
۱٫ایرانیت:ما ایرانی ها تنها ملتی هستیم که بعد از پذیرش اسلام زبانمان و فرهنگ وتاریخ باستانیمان را از دست ندادیم و حفظ کردیم.اسطوره های باستانی مان را حفظ کردیم ویک هویت مستقلی از مابقی جهان اسلام پیدا کردیم که بعد با اقبال ما به سمت تشیع این وجه ممیزه پررنگ تر شد.
۲٫اسلامیت:بخش اعتقادی تمدن ایرانی روی اسلام تشکیل شده است.
۳:مدرنیته:اندیشمندان می گویند تجربه ی اروپایی است.تعبیر جایگزینی که می کنند تجدد است .ما ناگزیریم با دنیای جدید خودمان را تجدد کنیم.تجدد ویژگی هایی دارد که متفاوت از قبلش است.
اولین جریان افراطی که بوجود آمد این بود که ما باید ایرانیت واسلامیت را کنار بگذاریم ومانند اروپایی ها شویم.در مقابل این جریان رویکرد ضد تجددی هم شکل گرفت که به سمت روشنفکری سکولار پیش رفتند ویک جریان دیگری دارد با مظاهر تجدد کلا مخالفت می کند.
بین این دو جریان،جریان نواندیشی فکری را شامل میشود که جریان میانه ای شکل گرفت که بنده انقلاب اسلامی وجمهوری اسلامی وجریان نو ادیشی دینی وکل این ها یک طیف گسترده را شامل می شود.
جریان میانه معتقد بود که هر۳رکن این هویت جدید را که پیدا کردیم راباید به حالت تعادل حفظ کنیم وبه یک سنتزی برسیم که در عین حال اصول ایرانیت واسلامیت مارا حفظ می کند بااصول ومذاهب دنیای جدید هم تغارض نداشته باشد.
این جریان ترکیب همان چیزی است که در عبارت جمهوری اسلامی ایران است که به اعتقاد من هر سه عنصر در این سه عنصر دیده میشود.
جمهوریت نمادی از تجدداسلامیت وایرانیت است.
جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی ایران به تعبیری یک حد تعادلی بود در بین تعارض این سه عنصر.
زعیم زاده:به نظرم آقای دشتبانی هنوز وارد بحث نشده اند ،فارغ از اینکه من چقدر به محتوای مقدماتی ایشان نقد دارم هنوز از بحث فاصله داریم .
من انتقادی به عنوان بحث دارم عنوان باید به گونه ای باشد که یک طرف منتقد موضوع باشد و یکی مدافع اصولا بعید می دانم کسی کسی موافق پیاده نظام بودن دانشجویان باشد که این یک انتقاد به بحث است .
در پاسخ به سوال مقدماتی دوستان اجرا کننده هم باید عرض کنم ، اینکه چرا بحث آزاد اندیشی با توجه نمونه هایی که داریم جواب نمی دهد این است که اولا به سطح بندی هایش آنقدر دقت نمی کنیم،کسی از سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد توقع نظریه پردازی ندارد،در آن حوزه هایی هم که توقع است عملا خروجی ای مشاهده نمی شود یا به نوعی به کاسبکاری برای گرفتن درجات علمی بالا تر می گذرد.
شاید آن چیزی که رهبری خواستند ومنطقی هم هست در دانشگاه ها چیز دیگری باشد.در حوزه های دانشجویی ایراد دوچیز است : پیش نیاز آزاد اندیشی اندیشه است ،پیش نیاز اندیشه بالا بردن ظرفیت نخبه پروری است که ایشان حتی در سخنا ن شان بالابردن ظرفیت نخبه پروری را قبل از اندیشه طرح می کنند.
بنظر بنده ایراد ما در همین جاست و مسئله ی فقدان ایده جدی و موضوعات فکری جدی کاملا وجود دارد که در فضای دانشجویی به شدت هم رسوخ کرده است وفکر میکنم وضعیت در این سال ها به مراتب بد تر از سال های قبل است و نکته دیگر هم اینکه زمینه اش به لحاظ توهم مسائل امنیتی در دانشگاه ها وجود ندارد.اولا آن قدر خطوط قرمز واهی درست کرده ایم که کم کم دارد مخل شکل گیری بستر روشن آزادی اندیشی در دانشگاه است نکته ی دیگر اینکه برخی خطوط قرمز با ظهور دولت ها جا به جا می شود واین خنده دار است که هر دولتی برای خودش یک خطوطی را تصویر می کند که این یکی از ایرادات است

ونکته آخر اینکه جریان روشنفکری در سالهای ۷۶به بعد خیلی علاقه مند به این نیست که پرچم آزاد اندیشی آن دست کسی باشد که علاقه مند به نظام وانقلاب هست.و به دنبال منبر های یک طرفه هستند که این جریان هادر دانشگاه پا نمی گیرد.در سال های دوم خرداد هم رویه این بود سروش دعوت مناظره با علامه مصباح را بارها رد کرد اما در منظر دوستان علامه مصباح نماد تحجر بود و سروش لابد آزاد اندیشی.
وی در ادامه به موضوع به بحث آزاذد اندیشی پرداخت وگفت:
به عقیده بنده موضوع بحث حول محور دو مطلب است.
اول اینکه دانشگاه وجریان دانشجویی نسبتش با سیسات و قدرت اساس چگونه می تواند باشد و دوم اینکه سیر ونگاه حاکمیت وحکومت وبه دنبالش دولت در بحث دانشگاه وجنیش دانشجویی چگونه استواین از دو مظره پرداخت دارد که بنده اولی ا اینجا مطرح میکنم ودومی را با تاریخچه وهم با تشریح وضعیت حال وآینده در قسمت بعدی.
سوال اول این است که مهم ترین ویژگی یک جریان دانشجویی سرپا که آرمان گرایی و عقبه ی اجتماعی است الان در چه وضعیتی قرار دارد ؟
امروز تعداد دانشجویان ما در دانشگاه ها ۴۸۵۰۰۰۰ است و۳۶۵۰۰۰استاد داریم . این باعث شده است که مسیر دانشگاه عوض شود. برای دانشجوی عادی این بود که یک مدرک می گرفت وارد بازار کار می شد وارزش افزده ای پیدا میکرد.اما الان بدلیل ساختار جامعه دانشگاه زیست بوم شده و آن خاصیت ارزش افزوده را ندارد.
در دوسه دوره اتفاقاتی در آموزش عالی ایران افتاد که خیلی عجیب بود یکی گسترش عجیب دانشگاه آزاد مثلا در یک شهر۴هزار نفر است دانشگاه آزاد داریم به همان تعداد دانشجو وجود دارد در حالی که باید در نظر داشته باشیم که فقط ساختار فیزیکی مد نظر نیست بلکه دانشجو نیاز مند استاد وپژوهش وغیره است که این ها قرار از بع چه شکل تامین کنیم؟تنها پشتوانه ی نظری چنین کاری افزایش توان مالی و سیاسی تیم مرحوم هاشمی بود دوم هم بحث پیام نور.
سال۸۴ که احمدی نژاد رییس جمهور شد دانشگاه آزاد وهیات علمی وغیره را یک رقیب سیاسی برای خود می دید، در مقابلش ظرفیت در پیام نور بالا برد .در دانشگاه پیام نور که مبنایش غیر حضوری بودن بوددانشجوی دکترا گرفته شد در رشته های فنی که طبعا نیاز به کار آزمایشگاهی و…داشت
دریک فضایی به این شکل دانشگاه گسترش پیدا کرد که هم در حوزه هیئت های علمی وهم در حوزه دانشجویی چنداتفاق افتاد:
اولا دانشجو بعد از دانشگاه آینده ای برای خودش متصور نیست،لیسانس را برای فوق وفوق را برای دکترا می خواند.دانشگاهی بودن یک زندگی شده، ویا در هیات علمی رقابت عجیبی برای افزایش رتبه علمی بود وباند بازی های وحشت ناک وجود دارد که فضای دانشگاه را به این نحو تغییر داده است واین بافت اجتماعی دانشگاه است.
این سبب نوعی سطحی شدن و کم مایگی عمیق و سیاست گریزی و تفکر ستیزی حاد در دانشگاه شده،بنا به برخی آمار ها ۹۷ درصد دانشجویان دانشگاه ها کلا هیچ رغبتی به فعالیت فوق برنامه ی فرهنگی سیاسی اجتماعی با هر گرایش و نگاهی اعم از اصول گرایانه و اصلاح طلبانه ندارند.
می خواهم با این نگاه عرض بکنم نسبت دانشگاه ها با امر سیاسی واحزاب و…چه خواهد بود؟واقعا برایم سوال است که آیا جریان دانشجویی برای ماند و برای ماند و برای اثر بخشی اصلا توان بروز رسانی خود با این تحولات را دارد؟این شرایط را به سمت بی عملی و در شرایط حداکثری به سمت پیاده نظام بودن می برد.
دشتبانی:
۳جریان عمده فکری در جامعه ما وجود دارد وحیات فکری دارندکه عبارتند از ۱)روشنفکری سکولار یا لائیک۲)جریان نواندیشی دینی بطور عام ۳)جریان سنت گرا، که این ها نمایندگان بزرگ فکری دارند برای مثال مصباح را نمایند جریان سنت گرا قلمداد می کنند،در جریان نواندیشی دینی یک طیفی از جوادی آملی بگیریم بگیریم تا آقای سروش راهم جریان نو اندیشی دینی قلمداد کنیم،جریان روشنفکری لائیک هم که الا ماشاالله نماینده دارد:داریوش شایگان ،سیدجواد طباطبائی و…
جریان دانشجویی از دهه ۲۰در کشور ما شکل گرفته است که اواخر دهه ۲۰و۳۰و۴۰ همین طور به فعالیتش ادامه داد:اگر به تمام این دوره ها نگاه کنیم جریان دانشجویی که در سطح تولید اندیشه در حد کلان خودش که نمی تواند وارد شود.هیچ کس چنین توقعی از یک جوان ۲۰ ساله که تازه دارد واردعرصه ی تحقیق می شود،مطالعه می کند کسی توقع ندارد که مثل علامه جوادی آملی یا مثل شهید مطهری یا سروش ، جهان بگلو و…اندیشه تولید کند.
پس نتیجه میگیریم که جریان دانشجویی دراین عرصه نمی تواند جریان ساز باشد وصرفا دراین عرصه مطالعه کننده و پرسشگر است وبدنبال یادگرفتن است.
جوان می خواهد دنبال انتخاب جریان فکری اش باشد که جریان فکری من جریان سروش یا مطهری یا جهان بگلو و…باشد.هیچ کس نمی تواند در جریان دانشجویی یک چنین نقشی را ایفا بکند.

اگر یک عرصه پایین تر بیاییم این جریانات فکری متناظر خودشان جریانات سیاسی ایجاد می کنند یعنی متناظر آن جریان فکری ، یک جریان سیاسی شکل میگیرد که دراین عرصه هم باز جریان دانشجویی نمی تواند نقش جدی ایفا کند چون عرصه ،عرصه ی سیاست است وعرصه رقابت وجریانهای سیاسی خراب وقدرتها عرصه ای هستندکه جریان دانشجویی اینجاهم نمی تواند نقش جدی ایفا کند در تاریخ هم که مطالعه کنید در دهه۲۰و۳۰جریان دانشجویی در حمایت از مصدق وارد میدان میشود وکمک در عرصه های مذهبی هم همینطورمثلا بازرگان وآیت الله ظالقانی نهضت آزادی راه می اندازند وجریان دانشجویی در حمایت از آیت الله طالقانی وارد عرصه می شوند.جریان دانشجویی که نمی تواند نقش مصدق وطالقانی وجبهه وملی وغیره را ایفا کند نقش شان دقیقه پیاده نظام است واین پیاده نظامهای جریانات فکری اند پس این را تقلیل ندهیم چون اگر پیاده نظام نباشد مبارزه ی جریانها واحزاب معنی پیدا نمی کند واتفاقا پیاده نظام نقش خیلی مهمی است.
وی افزود: در دهه ۴۰و۵۰جریان های دانشجویی عمدتا به دست حزب توده وجریان های ماکسیستی وغیر می افتد اما از اواسط دهه ۵۰ که شریعتی کارش را شروع میکند جریانات اسلامی کمی قدرت می گیرد. در دهه ۶۰ جریان دانشجویی اسم خودش را به صراحت می گذارد دانشجویان پیرو خط امام! یعنی ما پیاده نظام امامیم در عرصه دانشگاه، عنی امام را بعنوان یک جریان اندیشه ای می پذیریم ومتناظر امام یک جریان سیاسی در کشور هست،جریان دانشجویی کمک می کند به این جریانات.
یک مبالغه ای که شده این است که جریان دانشجویی نباید دچار توهم جریان سازی بشود.
من یک مقاله ای سال ها پیش نوشتن با عنوان جریان دانشجویی در حاله ای از نور بعد از اون بحث حاله نور احمدی نژاد بود که مطابق تعاریف در جنبش جریان شناسی توضیح دادم جنبش یک تعرف مشخصی دارد ومطبق او ن تعاریف چیزی به عنوان جنبش در جریان های تاریخی ایران اتفاق نیافتاده است ؛جنبش فاقد رهبری وسازمان و تشکیلات است. و داری اهداف مشخص مقطعی است .
شما انتخاب می کنید که اندیشه چه کسی را مطالعه کنم ویا کدام جریان سیاسی را به عنوان الگو سیاسی خود بپذیرم و از او حمایت کنم در مباحث سیاسی.
وی تصریح کرد: اما اگر انتخاب کردی نباید توهم این را داشته باشی که من رهبر جیش دوم خردادم ویا من رهبرجنبش اصلاحتم.
ما در تاریخ ایران کلمه ی جنبش دانشجویی نداشتیم ما جوانهای دانشجویی داریم که همگی این ها متناظر یک جریان سیاسی در کشور بودند.
دو جریان بودند که توهم رهبری جنبش را داشتند که این دو عبارتند از ۱:مجاهدین خلق که تصور می کردند خودشان هم رهبر فکری هم رهبر سیاسی وهم جریان سیاسی وهم جریان دانشجویی است. وعاقبت شون رسید به پیاده نظامی صدام.
جریان دوم تحکیم علامه که طیف مدرن دفتر تحکیم بودند که آخر عاقبت آنهاهم روشن است از رادیو آمریکا وکاخ سفید واینها سردر آوردند.
غیراز این دو جریان شما همه جریانات دانشجویی را نگاه بکنید،رهبری فکری دارند وپیرو یک جریان فکری وسیاسی در جامعه هستند.
وهرکدام از جریانات فکری ودانشجویی که گفتند ما نباید پیاده نظام احزاب باشیم علت خیلی ساده ای داشته اند.وابسته به یک محفل سیاسی بودند که آن محفل سیاسی حزب رسمی نداشته وعنوان می کردند که ما نباید پیرو احزاب باشیم.ولی از آن محفل سیاسی خط میگرفتند مثل انجمن های دانشجویان پیرو خط امام که اول انقلاب، ضدحزبی ترین جریان دانشجویان خط انقلاب بودند علیه حزب جمهوری اسلامی و شهید بهشتی چرا که از خوئینی ها وحاج احمد خمینی خط میگرفتند که خارج از حزب جمهوری بودند به همین خاطر در دهه ۶۰جریان ضد حزبی را درد انشگاه ها پمپاژ کردند اما بعد که مجمع روحانیون مبارز تشکیل شد اینان شدن عضو پیرو مجمع روحانیون مبارز.
یکسری جریانات هم در دهه۷۰ و۸۰ وارد دفتر انجمن های اسلامی وتحکیم علامه شدن با شعار اینکه ما نباید حزبی باشیم، منظورشان این بود که پیرو احزاب دوم خرداد نباشیم اما پیرو نهضت آزادی یا طیف روشنفکری سکولار باشیم.
در جریان اصولگرا هم این اتفاق افتاده است تا زمانی که جبهه پایداری شکل نگرفته بود یه عده از این تشکل های دانشجویی می گفتند: ما نباید پیرو احزاب باشیم، منظورشون این بود که پیرو معتلفه نباشم بعد که جبهه پایداری به وجود آمد همه اینان که می گفتند نباید حزبی باشیم سر از جبهه در آوردند.
دشتبانی در تعریف تحزب گفت: تحزب به معنای محافل مخفی وباندی بدون شناسنامه است که وجود اینگونه محافل سیاسی ممنوع است وباید همه چیز روشن وشفاف باشد.
نقطه مقابل این موضوع می شود وجود جریان های باندی بدون شناسنامه.

زعیم زاده درقسمتی دیگر از سخان خود گفت:کار فکری وسیاسی کردن به معنای با جمعیت سروکار داشتن،عرضم این است که در دانشگاه ها وشرایط فعلی بستر کار سیاسی وفکری به این راحتی ها فراهم نیست.بحث اول ارتقای این ظرفیت است وتا ظرفیت ارتقا پیدا نکند از جریان فکری دانشجویی بعنوان یک جریان تاثیر گذار و آینده ساز یادکردن خیلی حرف دقیقی نیست.
آقای دشتبانی یکی دونکته گفتند که بنظرم از منظر خوبی وارد شدند ،مساله را ساده سازی کردند وگفتند جایی هست که تولید فکر میکند ویک سری احزاب هستند و یک سری مجموعه ها می توانند در واقع در دانشگاه ها حضور داشته باشند که ایده های آن احزاب را پیاده کنند!اما این طرز تلقی به نظرم هم زیادی مکانیکی و سلب است ،هم آرمانی و هم سانتیمانتالیستی انگار هواپیمای جناب دشتبانی همین الان از ژنو در مشهد فرود آمده.
اینجا من یک ایراد وارد میکنم به بحث ایشان! من فکر میکنم که هم تجربه تاریخی وهم در وضعیتی که هستیم آن حلقه وسط یا وجود خارجی ندارد یا بشدت نارسا وناکارآمده است.دو ایرائ منطقی به بحث ایشان وارد است اول اینکه وقتی می خواهند جریان دانشجویی را نیاز مند به احزاب توصیف کنند می گویند دانشجو توانایی تحلیل دقیق ندارد و وقتی می خواهند بگویند سو استفاده ای از سوی احزاب وجود ندارد دم از حزیت و بلوغ دانشجویان می زنند،نکته ی دیگر این است که فرض کنیم جایی تولید فکر و ایده و…صورت گرفت و جریان دانشجویی خواست از آن استفاده بکند و یا به آن ایده نزدیک شد این وسط تکلیف منافع حزبی باندی و البته مالی آن حزب واط چه می شود؟
ایراد کاراینجاست که یک تولید ایده وتولید فکری وجود دارد نسبت آن با دانشگاه چطور باید برقرار شود؟!بله اگر قرار است ساز وکارهایش مشخص باشد وامکان اینکه شما در ساز وکارحزبی اگر یک عقیده وحرفی را قبول نداشته باشید وبتوانید علیه آن صحبت بکنید می توان کمی این ایده را پیش برد ولی این تا واقعیت فرسنگ ها فاصله دارد که جلوتر مثال هایش را عرض می کنم،واقعیت این است که ما کجا این شرایط را داریم؟ غیر از موارد استثنا عموما اتفاقی که افتاده هم در سطح احزاب هم در سطح دولت ها تلاش برای سو استفاده وپیش بردن منویات سیاسی مبتنی برآن ایده ها در آن دانشگاه بوده!
برای مثال چهارتا دولت رامی گوییم:دولت هاشمی ،خاتمی ،احمدی نژاد،روحانی اینها را می دانیم که اختلاف نظر های زیادی باهم داشتنداما بنظر من در چند چیز مشترک بوده اند که حتما یکی از آنها تلاش برای سو استفاده از دانشگاه ها واحزاب سیاسی وتشکل های دانشجویی بود واین را نمی توان کتمان کرد.
: در یک سری از دولت ها یک سری ظرفیت های ایدئولوژیکی وجود داشت که برای دانشجویان جذاب بود وبرای مثال همان آزادی در دولت دوم خرداد بود.
یا در دولت احمدی نژاد بحث عدالتی که طرح کرد یا بحث استکبار ستیزی ، بالاخره در دانشگاه ها طرفدارداشت دولت آقای روحانی وهاشمی هیچ جذابیتی از طیف ایدئولوژیک برای دانشجویان نداشتند.اما همه ی اینها تلاش کردند در دانشگاه برای خود یارکشی کنند و بنا به اقتضائات و استعداد خود و البته میزان مقاومت تشکل ها توفیق داشتند یا کم توفیق بودند
چگونه می توان محل اساسی ایده را وصل کرد به دانشگاه؟آقای دشتبانی می گویند که برای مثال آقای سروش ویکی از ایده پردازان هستند واینکه هست یا نه محل بحث است .ولی ایده ی سروش در سال ۸۸ حمایت از کروبی بود که کمتر از ارائه ی باطله رای داشت شما این را می پذیرید؟الان چگونه دانشجویان اصلاح طلب از منبع ایده به این نتیجه رسیده اند که مثلا از مجلس زوری نمی خوایم ناطق نوری نمی خوایم سال ۷۶ بشوند حامی ناطق،عالی جناب سرخ پوش و خاکستری پوش بشود قهرمان آزادی؟آیا در یک فضا و بستر آزادنه بدون لحاظ کردن منویات احزاب چنین سلب هویت و چرخش سیاسی ای ممکن بود؟
من موافقم که احزاب شاخه ی دانشجویی داشته باشند مثلا فلان تشکل رسما بگوید من شاخه ی دانشجویی مجمع روحانیون هستم،نه اینکه کباده ی استقلال و آزادی و حریت بکشد اسمش هم مثلا انجمن اسلامی باشد و منویات همان ها را پیاده کند؟
تشکل دانشجویی که مبتنی بر اساس نامه اش مثلا اگر قرار است پاسدار انقلاب اسلامی باشد چطور می آید در فتنه ۸۸ از جریان فتنه گر حمایت می کند . و همچنان میگوید من اصل ولایت فقیه را طبق اساس نامه قبول دارم .چون منویات احزاب تغییر می کند و شما باید مبتنی بر آن خودت را تنظیم کنی
دشتبانی :
آقای زعیم زاده اصل ایده را نقض نکردند، خیلی روشن و ساده است که دانشجو میخواهد به جایی علامه طباطبایی بنشیند! نمی تواند .
یا بجای مصدق یا خاتمی و…نمی تواند!دانشجو بجای چه کسی میتواند بنشیند؟

زعیم زاده می گوید که سو استفاده نشده یک آدم عاقل وبالغ ۲۴ ساله می گوید که آقا من بروم پوستر جلیلی را بچسبانم جلیلی ازاین سو استفاده کرده؟ او خودش خواسته که از این فرد حمایت کند،شان دانشجو پوستر چسباندن است؟شان دانشجو این است که مثلا برود ستاد جلیلی را جارو بزند؟نه دارد برای اندیشه اش کار میکند فکر میکند این اندیشه درست است وحاضر است بخاطرش برود در ستاد چای بریزد،جارو بزند و…
می گوید که مصداق فکری من آقای جلیلی است شما هم انتخاب می کنید،چون اولش آن الگوبی فکری را انتخاب کردید میگویید:این هم مصداق سیاسی آن است ومی گویید که من الان اندیشه سیاسی ام را انتخاب کرده ام وبرای اندیشه ای که انتخاب کردم حاضرم بروم کار کنم وتجربه کسب کنم،این تجربه هم یک طرفه نیست یعنی این حمالی او را می کند واوهم حمالی دانشجورا می کند،دوسویه است .دانشجوهم ازاین کاری که می کند بهره می برد هرکسی به تبع چیزی که میخواهد کسب کند باید یک چیزی راهم بپردازد دیگر نمی شود که رابطه یک طرفه باشد.
زعیم زاده:
حرف بنده این است که شما چگونه با احزاب وارد کنشگری سیاسی می شوید؟ببینید درهردوطرف مصداق آن را داریم!جایی خطرناک می شود که پیاده نظام شدن آنجاست!دم بزنگاه های انتخاباتی اعتلاف فلان شکل میگیرد وبدنبال شاخه ی فلان دانشجویی میگردند و از ۵ نفراز شماهم دعوت میکنند،تا اینجا قابل تحمل است اما بعدش آیا شما حاضرهستید منویات انجام آن را انجام دهید؟!در فضای دانشجویی یک موقع است که شما فارغ التحصیل می شوید ومی روید عضو حزب سبز آلمان می شوید این مشکلی نیست شما در دوره دانشجویی وقتی وارد بده بستان سیاسی می شوید همان دفتر تحکیم طیف علامه را که گفتم در مجلس ششم سه تا سهمیه گرفتند،مثلا دفتر تحکیم علامه سه تا سهمیه گرفتند از این طریق رفتند مجلس واین می شود پیاده نظام تام که شما برخلاف منویات مساله سیاسی چون آن حزبی که که اسم تورا در لیست گذاشته منویاتی دارد، آن را جلو می بری نتیجه آن می شود که دانشجویی که سال۷۶ خاتمی را دعوت می کند وشعارش این است که درود بر سه سید فاطمی،خمینی وخامنه ای ،خاتمی پس از دوسال می گوید دردو بر طرد شدگان توسط امام یعنی نهضت آزادی خط امام محکماتی دارد که یکی از آنها مقابله با نهضت آزادیو جریان لیبرال و سازشکار است .نسبت حضرت امام و نهضت آزادی چیست؟نسبت این حضرات که در یک پروسه ی مبتذل سلب هویت شدند با نهضت آزادی چیست؟
میشود خط امامی بود وهم گفت مصدق وهم گفت امام خمینی؟نسبت اندیشه امام با مصدق چیست؟
از طرفی دیگر در جریان ارزشی بخشی از جریان دانشجویی وابسته به راست در دوره ی موسوم به سازندگی معذوریت حزبی داشت می گفت مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است،در دوره آقای احمدی نژاد بعد از ۱۱ روز خانه نشینی یک جریانی بود که چسبیده بود توی دفتر احمدی نژاد قبول نمی کرد ووارد همین بده بستان های سیاسی شده بود!کلی ریش هم داشت مقلد آقای خامنه ای هم بوداما در معذوریت های حزبی بود؛ اینکه میگوییم سواستفاده دقیقا به همین معناست.همین حالا جمعی وارد پروسه ی انتخابات شده اند چون ممکن است بنده خدای محترمی کاندیدای یک جمعی باشد،هیچ چیز املاک نجومی نمی گویند،اینها مصادیق سلب هویت و سلب حریت است؟
علی افشاری از کار کردن در دفتر مقام معظم رهبری دانشگاه امیرکبیر چه شده است که به این نقطه می رسد؟نسبتش با نهضت آزادی وبرخی احزاب مثل مشارکت چه بوده است؟
دشتبانی : افشاری خواست جریان ساز شود وتوهم این را داشت که جریان ساز است واگرپیروی میکرد ابراهیم یزدی یعنی همون نهضت آزادی که می فرمایید این کار را انجام نمی دهد.
زعیم زاده: محمد مهدی طباطبایی اخرین دبیر تحکیم متحد و از هم دوره ای های افشاری درتحکیم دربخشی کتاب تاریخچه تحکیم یک مصاحبه مفصل ازاوهست که طباطبایی در آن گفته است: ما نقد ها وراه حل ها که موجود را با وی مطرح میکردیم واو قبول میکرد اما بعد از جلسه ی که با یزدی داشت آن ها را رد میکرد واشتباه کار دقیقا همین قسمت است که به نحوی استفاده می کردند که فضای فکری ومعرفتی دانشجویان تحت تاثیر قرار می گرفت.
وی با اشاره به اینکه قطعا همه دانشجویان تحت تاثیر قرار نمی گیرند گفت: خیلی از دانشجویان انسان هایی رشید وبالغی هستند به طوری که ما از اعضا جنبش دانشجویی یکی همچون آقای دیالمه داشتیم که بنظر بنده در مجلس اول طوری تاثیر گذار بود که افرادی ادعا کار سیاسی داشتند نتوانستند.او شخصیتی بود که از فضای دانشجوی آمده بود ودرفضای معرفتی مسلط بود ودر فضای سیاسی حریت داشت وقبیله گرایی نمی کرد.آفت پیوند خوردن دانشجو با حزب قبیله گرایست که چشم بر حقیقت می بندد و زبان به غلط مصلحت سنج می شود.
دشتبانی در پاسخ به زعیم زاده گفت: الان یک جریان سیاسی در راه است وشهید دیالمه بعد از سال ۸۸به بخاطرارتباط دکتر حسن آیت با دکتربقایی وحزب زحمت کشان تا حدی چهره مبهمی بود آمدند شهید دیالمه را مطرح کردند در حالی دیالمه حرف های دکترآیت را تکرار میکرد.در حالی که به اعتقاد بنده دکتر آیت یک شخصیت سیاسی وسابقه دار است وقبل از انقلاب با دکتر مظفر تو حزب زحمت کشان بوده است.به اعتقاد بنده او یک آدم مبهم است.
وی با تاکید بر اینکه حرف های دیالمه تکرار حرف های دکتر آیت است ادامه داد: دقیقا نسبته همین است.من به شما مشخصا گفتم دوتا جریان خودشان را ازجریانات سیاسی موجود کشور جدا کردند وادعا کردند ما جریان سازیم.که یکی از آن ها مجاهدین خلق بود ودیگری طیف مدرن علامه.بر خلاف اون چیزی که اقای طبابایی گفته است و شما میفرمایید.
وی در ادامه گفت: از سال ۸۲بنده شروع به فعالیت های دانشجویی کردم ودر آن زمان افشاری بعد سال ها مجدد به شورا مرکزی تحکیم برگشته بود وفعالیت میکرد او حرف هیچکس را گوش نمی کرد وجریان های دانشجویی ابراهیم یزدی را واسطه قرار میدادند واز او می پرسیدن به کدام دین هستی وحرف چه کسی را قبول میکنی؟
خاتمی را میگوییم، می گویید: اواصلاح طلب وحکومتی وجزئی از جمهوری اسلامی است به او می گفتیم درست اما ابراهیم یزدی وهاشم اقاجری وغیره که نیستند حرف آن ها را قبول کن .اما در جواب می گفت: من خودم یک جریان سیاسی وفکری هستم و حرف هیچ را قبول نمی کنم، می خواهم جریان ساز شوم.
وی مشکل افشاری در همین مبحث می دانست وادامه داد: یزدی هز گز این حرف ها نمی زندو میگوید: من التزام دارم به جمهوری سلامی ومعتقدم باید قانون اساسی به رفراندوم گذاشته شود وتغییر کند. یزدی می گوید: من معتقدم برخی از قانون اساسی را باید تغییر بدهیم وتا وقتی قانون هست من التزام دارم وباید بدان عمل شود. سی سال هم هست حرفش تغییری نکرده است ونسبت به تمام امور فعال سیاسی اش هم میگویید: من همین هستم.
دشتبانی با مطرح اینکه جریان دانشجویی قرار است جای چه کسی را بگیرد وجای چه کسی بنشیند؟ گفت: من تمام خواهشم این است که این مساله به نقد بگذارید که جریان دانشجویی قرار است جای چه کسی را بگیرد وجای چه کسانی بنشیند؟ میخواهد جای علامه طباطبایی،شهید مطهری ویا جای احمدی نژاد یا خاتمی می خواهد بنشید؟ من معتقدم جای هیچ کس را نمی تواند بنشیند.
وی با تاکید بر اینکه کار دانشجویی پرسش گری، تحقیق وانتخاب است گفت: وقتی انتخاب کرد باید مصالحی را که خاتمی وروحانی میگوید در شرایط خطیر کنونی باید کاظم جلالی، را درلیست امید بگذاریم ودانشجو هم به او رای می دهد وهیچ اشکالی هم ندارد چرا که مصلحت سنجی نیرو های سیاسی است ومصموم و سیاهی کاری وغیره نیست.
وی در ادامه گفت: احمدی نژاد همین الان هم برای ظرفدارانی دارند ومی گویند: ۱۱ روز هم خونه نشینی داشته است این چه اشکالی دارد؟ میگویند: احمدی نژاد نقشش در آن۱۱ روز اعتراض مالک اشتر در جنگ صفین است. این موضوع از نظر شما مصموم هست در حالی که او می گویند: رهبری تحت فشار بوده است اما احمدی نژاد که تحت فشار نبود او باید اعتراضش را می کرد، تا خیمه را بندازد.
این حرف از نظر ما مسموم است از این طرف هم شما میگویید اقای سروش اندیشه ورزی اش جای شک دارد. در حالی که این موضوع قابل قبول نیست و این یک جریان است و یا فریبرز رئیس دانا یک آدم لاییک است و در تهران با جریان های دانشجویی در ارتباط است. حالا شما میگویید که او یک آدم مارکسیستی و مسموم است. اما این واقعیت است و نباید این را انکار کرد. در حالی که اینجا آقای زعیم زاده میگوید: من جزو هیچ یک از احزاب سیاسی نیستم. در حالی که شما آقای زعیم زاده حزب سیاسی مطلوب خود را پیدا نکردید. وقتی که یک حزب سیاسی اطراف شما شکل بگیرد. شما هم وارد حزب سیاسی مطلوب خود میشوید.

یعنی همه ی ما همین طور هستیم و باید باشیم. از چیزی که اشتباه است دفاع نکنید. ضد تحزب بودن به معنای آن است که محافل های زیر زمینی و باند های ناشناخته در سیاست بشود تعیین کننده. همه ی باند ها و محافل را باید به راه انداخت برای تشکیل حزب. تا وقتی که جبهه ی پایداری جریان نبود مبهم بود. اما حالا میدانیم که جبهه یپایداری یعنی چه و دارای شناسه اند.
زعیم زاده در پاسخ به او گفت: اینجا دو تا خلط مبحث میشود اولا بحث ارتباط مطرح است. که با وابستگی و حزب شدن متفاوت است. دوما دانشجو با فارغ التحصیل دانشجویی با کسی که ده سال پیش در دانشگاه بوده فرق دارد. وقتی شما از دانشگاه فارغ التحصیل شدید دیگر فعال دانشجویی نیستید. در حالب که دارای یک سری منویات سیاسی و ایدئولوژیک هستید که به فلان حزب که مطلق هم نیست احساس نزدیکی میکنید و عضو آن میشوید. که یک سری محدودیت ها و معذوریت ها را هم میپذیرید. و یا حتی چیزهای بدتر مثلا مسائلی که با هویت آن شخص نمی خوانند. و صریحا نسبت به آن چیزی که من فکر می کنم فساد اتفاق افتاده و ادله ی جدی آن هم وارد شده اما حزب می گوید که نباید به این موضوع ورود پیدا کنید. من بر سر این قضیه با وجدان خودم کنار نمی آیم. برای کسی که دانشجو نیست و فعال دانشجویی هم نیست این امکان وجود دارد که سبک سنگین کند و آن را بپذیرد. وقتی وارد حزب میشود یک چیز را ازدست میدهد و در مقابل چیزهایی را هم بدست می آورد. مثلا وقتی وارد حزب می شوید شما یک تریبون دارید و می تواند از آن استفاده کنید. به هر حال یک سری مزایا دارد و یک سری معایب را هم به دنبال دارد.
زعیم زاده در ادامه گفت: اما وقتی وارد فضای دانشجویی می شوید همان طور که دوستمان گفت دانشجو نمیتواند بگویید من احمدی نژادی یا خاتمی هستم. آن حزب صددر صد شما را پیاده کننده ی منویات خودش در دانشگاه میبیند. باز من اینجا یک تبصره میزنم اقای حزب فلان اقای جبهه ی پایداری اقای حزب اتحاد ملت بروید رسما شاخه ی دانشجویی بزنید.
تشکل دانشجویی که قدمت و ساختار دارد اگر زیر نظر احزاب ببرید این یک فاجعه اتفاق می افتد. دوتا اتفاق می افتد یا باید توجیه گرا باشید یا ساختارشکن. چون آن حزب شما را به این سمت خواهد برد. چون تحلیلشان این است که جریان دانشجویی جریان آرمان گرای هزینه بده است. یک نقطه ی مشترک بین اصول گرا و اصلاح طلب و امثالهم وجود دارد که ایجاد فشار به سیستم از پایین و چانه زنی از بالا. این مورد در هر دانشگاه جواب میدهد. جوریکه در دانشگاه پیاده نظام دارند که حرف هم می زند و فشار را از این طریق به بالا می آورد. و یا حداقل این است که آن را به عنوان مطالبه ی عمومی بیان می کند. مثلا ۵هزار از دانشجویان میخواهند اقای فلان کاندید شود. حالا این ۵ هزار نفر از بین یک دانشگاه ۴ میلیون نفری چقدر را در برمی¬گیرد؟ ولی این می رود در فضای رسانه ها هم باز تولید می شود، ظرفیت سیاسی می سازد. شاید کسی هم افتاده باشد. مثلا امسال سال انتخابات است. خواهید دید که دانشگاه چقدر مهم میشود مخصوصا از طرف جریان اصول گراها. اقایانی که قبلا برایشان دانشگاه چندان مهم نبوده همه شخصیت های آکادمیک و اتو کشیده ی دانشگاه میشود.
اینجا سوال مطرح میشود که اقای فلان، چرا زمانی که مسئول بودید و در جایگاه پاسخگویی بودید در دانشگاه حضور پیدا نمیکردید.
او با تاکید بر این که شان دانشجو پرسش گر و مطالبه گر است گفت: ولی اگر آن مطالبه با منویات یک حزب که در آن هستید تضاد داشت چکار باید بکنید؟
او با پرسش این سوال از دشت بانی که اگر سال ۸۸ صریحا جریان اصلاحات فرمان براندازی می داد شما چکار می کردید؟
دشتبانی در پاسخ به زعیم زاده گفت : اگر جریان اصلاحات براندازی می داد. دیگر اسمش جریان اصلاحات نبود. جریان اصلاحات یعنی اینکه ما طرفدار بقای نظام هستیم. و می خواهیم اصلاحش کنیم.
زعیم زاده گفت: اگر در واقعیت اقای فلان می گفت نظام جمهوری اسلامی نباشد و شما علقه داشتید چکار می کردید؟
دشتبانی در پاسخ به او گفت: تصور نادرست از حزبی بودن و طرفدار حزب بودن دارد اتفاق می افتد. تصور این است که شما هوادار جریانی هستید یعنی این هواداری خاله خرسه است. یعنی ان جریان اگر خودش را خراب کرد سرمایه اجتماعی و ابرویش مقابل مردم لطمه زد شما با دوستی خاله خرسه می گویید من باید طرفداری او را بکنم. اگر شما طرفدار قالیباف هستید.، از او بخواهید که جواب درست نسبت به املاک نجومی بدهد.َ

هواداری یعنی این که انتقاد کنید و اصلاح کنید تا آن جریان بقا پیدا کند. اگر قرار باشد همه ی هواداران ان جریان چشم بر روی اشتباهات آن ببندند همه ی جریان ها از بین میرود. جریان های فکری و سیاسی با انتقاد های درونی اند. مثلا من هوادار جریان اصلاحتم به درون آن انتقاد میکنم و به اقای خاتمی و روحانی انتقاد میکنم و میگویم ان کار را انجام دهید. اتفاقا هواداری درست انتقاد درست است. این تصور نادرست از هواداری را باید دور بیندازیم.
زعیم زاده گفت: استدلال هایی که ایشان می آورند بعضا موید عرض بنده هم میشود. صحبت بنده هم همین بود در حزب و یا سیستم رسمی تصمیماتی گرفته شده است که مثلا د رمورد فلان فساد ماله کشی شود. انتقاد را هم کردند و جمع بندی شده است. حالا ما چکار انجام میدهیم به منویات حزب پایبند می مانم یا افشا گری میکنم؟ دوما نگاه حزبی باعث میشود در ارمان هایتان تقلیل گرا شوید. به هر حال دوستان اصلاح طلب ما که یک زمانی ادعایی داشتند در بحث دگر اندیشی و غیره. اما امروز رسیدند به روحانی. ویا مثلا پارسال دعوا بر سر این بود که ناطق نوری رئیس مجلس شود یا لاریجانی. وقتی شما در داد و ستد سیاسی میروید دچاریک پراگماتیسم حادی میشوید که از همه ی آرمان هایتان حاضرید عبور کنید
در ادامه زعیم زاده با اشاره به فضای انتقادی وتوجیهی گفت: باید طبعا فضای انتقادی وجود داشته باشد نسبت به دستورات اما شما به سمت فضای توجیه حرکت می کنید.
به طور مثال دولت روحانی در مسئله سیاست خارجه توان جمهوری اسلامی را در مسئله هسته ای از بین برد.
وی با پرسش این سوال از دشتبانی که آیا یک فقره انتقاد از اقایون اصلاح طلب در باره این مسئله از طرف شما وجود دارد؟ ادامه داد: در مسئله حقوق های نجومی کواکبیان اظهار داشت که بین دو تا سه هزار نفر حقوق بالای۵۰میلیون میگرفتند.
من حساب کردم که سه هزار وششصد میلیارد تومان این مدیران خاص حقوق گرفتن که یکی از آنها صفدر حسینی هست.
وی ادامه داد: این جریان اصلاح طلب که یک دور دایه عدالت ومبارزه با فساد وغیره داشت.آیا اکنون شما یک کلمه شنیدید که نسبت به این موضوع حرفی بزند؟
مثلا الان به محمود صادقی بگویید فیش نجومی فلانی در دولت آیا موضع میگیرد؟مطهری چه طور؟خاتمی چه طور؟
اگر من در فضای دانشجویی تعلقات حزبی داشته باشم همچون اینان چشمانم راببندم دیگر چیزی نمی ماند.
دشتبانی در جمع بندب صحبت های خود گفت: در مورد اینکه جریان اصلاح طلب تقلیل گرا شده است و یا از چه رسیدیم به ناطق نوری باید بگویم ما تقلیل گرا نشدیک به ناطق نوری برسیم بلهناطق نوری احساس خطر کرده است وجزیی از اصلاحات شده است که ای از پیروزی اصلاحات است .
شما اصلا سخنان روحانی را در سال ۷۶مظالعه کنید وبا صحبت هایی که الان دارند مقایسه کنید؛ می بینید که از خاتمی تند تر صحبت می کند.
وی با تاکید بر اینکه این موضوع از پیروزی های اصلاحات است گفت: اصلاحات آدم نیست که من باشم تو نباشی،روحانی شورا مرکزی جامعیت روحانیت مبارز است اما الان داره حرف های من را میزند،ناطق نوری هم همینطور و یا لاریجانی نظریه اش بر این بود که تمدن غرب با تمدن اسلامی گوهره وذاتش جنگ دارد وما روزی ناگزیر خواهیم بود با تمدن غرب روبه رو بشویم پس چه بهتر که میدان جنگ را ما انتخاب کنیم چون اگر آنها انتخاب کنند از طریق انتخاب حقوق بشر بر ما فشار وارد می کنند اما ما جبهه جنگ را از حقوق بشر به پرونده هسته ای منتقل می کنیم که اینجا قوت داریم وهمه دفاع می کنند.
اما لاریجانی به جایی رسیده است که از برجام دفاع میکند واین از جمله پیروزی ماست چرا که ما عقب نشینی نکردیم، لاریجانی عقب نشینی کرده است.ما ازابتدا هم می گفتیم منافع ملی در یک چیز خلاصه نمی شود بلکه طیفی از منابع است. قرار نیست هسته ای را در دست بگیریم به قیمت اینکه فشار های دیگر را متحمل شویم، اقتصاد کشور نا بود شود.
وی با اشاره به حرف روحانی گفت: باید هم چرخ کارخانه بچرخد هم هسته ای.
او همچنین ادامه داد: در دوره احمدی نژاد۱۸۰تا اقتصاد دان به وی نامه زدن مبنی برخراب کاری اقتصادی.
وی همچنین از حضار خواست تا نام ده تن از از منتقدین واقتصاد دانان که از روحانی انتقاد می کنند را نام ببرند.
او در ادامه گفت: در حالی که همه افراد از چپ وراست می گویند که شرایط سختی است وباید تلاش شود که از این موقعیت خارج شویم.
یک شرایطی در مسئله اقتصادی به وجود آمده بود که که شرایط چپ وراست نیست وما موظفیم از این شرایط اقتصادی که دشمن برای ما به وجود آورده است بیرون بیاییم؛ اینکه حالا همدیگر را مورد حجوم قرار دهیم اشتباه است.
دشتبانی ادامه داد: اگر کسی بهتر از روحانی می تواند مدیریت کند وارد کار شود شما یک نفر را که در جریان اصولگرا می تواند درست مدیریت کند را معرفی کنید تا من کارنامه اش را مورد نقد قرار دهم.

وی همچنین گفت: اما پرونده جناح اصولگرا یا راست قدیم را وبستن وسرجریان وزارت بازرگانی امام فرموده بودند: اینان که عرضه اداره یک نانوایی را ندارند حالا دارند به مهندس موسوی اعتراض می کنند.
او تشریح کرد: که ما یک سراشیبی سقوط در عرصه اقتصاد که روحانی لب دره را گرفته وما را از سقوط وا داشته است.نیلی هم که نظریه پرداز اقتصادی دولت است همین هفته گذشته در نشست خصوص گفت: ما امروز به موقعیتی رسیدیم که در سال ۸۹ بودیم یعنی به صفرواین موضوع باعث تاسف است.
شرایط؛ شرایط سخت وخطر ناکی است ومن به شما قول می هم که هم اصلاح طلب وهم اصولگرا همه در شرایط اقتصادی مان گیر کرده اند.
زعیم زاده در اخرین قسمت از صحبت های خود گفت: در مورد بحث دولت روحانی مثلا هفته پیش که تاجیک در مصاحبه خودش گفته بود با ادامه روند این سیات ورزی اصلاح طلبان سلب هویت میشوند وامثالهم را که ما نگفتیمزیبا کلام می گوید دولت روحانی با این اوضاع اقتصادی خسر الدنیا و آخرت شده است.
ودر جواب دشتبانی مبنی بر سخن که امام وبازرگانی گفت: جریان راست همین ناظق نوری ولازیجانی بودند که پارسال دوستان بحث می کردند که چه کسی رئیس مجلس شود.
وی همچنین ادامه داد: در مورد شرایط اقتصادی هم باید براساس امار ومستندات صحبت کرد.
اقایون خیلی علاقه دارند که بگویند وضعیت خیلی خراب است ولی در عین اینکه ما وسط حاکمیت هستیم ومدیر کارهم هستیم بگوییم که منتقد وضعیت موجود هم هستیم، با گذشت۲۸ سال از دوره جنگ و با تصور اینکه ذوره احمدی نژاد دوره ای همچون دوره هیتلر وامثالهم هست باید در نظر داشته باشیم هر اتفاقی که می افتد باید فرهنگ سازی شود واین امر زمان بر است اما از طرفی که سال از عمر این نظام در دست شما بوده است شما چکار کردید؟
نکته بعدی اینکه عدد ورقم اقتصادی مشخص است وبدترین سال به لحاظ تحریم سال ۹۱ است که ما روزی حدود۹۰۰هزارالی یک میلیون بشکه نفت میفروختیم ولی نفت را حدود۱۰۸دلار میفروختیم، وضعیت اقتصادی کشور به لحاظ رکود به مراتب بهتر از الان بود ونرخ بیکاری کمتر از الان بود وفقط علت بیکاری زیاد را افزایش جمعیت جوان می دادند.
وی ادامه داد: بنظر بنده راه اینست که مشکلات اقتصادی رو بیان کنند واز مردم وگروه های سیاسی بخواهند کمک کنند تا مشکلات حل بشود.
ما حدود ۱۱میلیون را در کشور داریم که اگر یارانه نباشد نان شب ندارند بخورند که تعدادشون توی این سه چهارساله بیشتر شده است.الان در دولت یازدهم رکود کمر شکن شده است مسئله ی بیکاری مسئله ی اول کشور است و بسیاری از خانواده ها را آزرده خاطر کرده
او با اشاره به صحبت دشتبانی گفت: این مساله چپ وراست ندارد واگر کشتی شکسته شود همه با هم غرق میشویم اما باید شفاف گویی کنیم.
به گواه آمار تنها شاخصه ای که در این دولت شرایطش بهتر شد بحث تورم است که این هم مسئله مهمی نیست چرا که شرایطی هست که تورم میاد پایین وشما رکود را جایگزین کردید.
او در جمع بندی سخنان خود گفت: اگر ما وارد فضای احزاب بشویم به عنوان عضو جریان دانشجویی، بسیاری از این ها با منافع افراد مختلف در تضاد است.
شما اگر در حزبی مسئولیت رسمی داشته باشید با توجه به منویات آن حزب چیزی نمی توانی بگویی و این خلاف شان جریان دانشجویی است.

برای دیدن گزیده فیلم میزگرد اینجاکلیک کنید