بی شک روح اسلام روح سازندگی و تربیت است.همانگونه که اهتمام رسول اکرم بر این اساس بود.تربیت مسلمین!

و دو یادگار گران قدر ایشان یعنی قرآن کریم و عترت آل الله موید این سخن است.
تشکلات دانشجویی نیز پیرو همین نظریه جان گرفتند.از زمان انقلاب اسلامی تا کنون.جاده ای که رسول اکرم ص از غار حرا تا بت خانه های کعبه کشاند همواره راه عبور پویندگان مسیر تربیت و جویندگان حق بوده است.مسیری که امیر المونین و حضرت خدیجه بازو به بازوی پیامبر از آن عبور کردند .مسیری که در آن پهلوی صدیقه ی طاهره شکست،جگر امام حسن سوخت و سر ابا عبدالله بر سرنی قرآن خواند.روشنای راه آیه های قرآن است و اهل بیت مشعل دارانی که راه بر ما می گشایند.زمانی کمیل ها،عمار ها،سلمان ها و اباذر ها از این راه گذشتند.در گذشته ای نه چندان دور فرزندان انقلاب با جان و دل به راه زدند،و امروز ما مانده ایم و این میراث پر فراز و نشیب.قرآن راهکاری اعجاب انگیز برای راحتی راه به ما نشان داده است.تعاونوا!اکسیر همکاری قدم ها را محکم تر خواهد ساخت و مایه ی شکل گیری تشکلات دانشجویی همین اصل میباشد.پوییدن مسیر تربیت اسلامی با استفاده از روح تعاون و همکاری.
مسیر روشن است و راه پیدا،ولی رهرو آن چنان که باید نیست.
شاید چون بسیاری از سختی راه هراسانند،که اگر چنین باشد لذت هم آغوشی با حق را نفهمیده اند
و شاید ره بر را گم کرده باشند.
مثال این افراد مثال همان هاییست که برای صعود به قله گرفتار مه شدند و راهنما را گم کردند،حال در همان دامنه دور خود می چرخند و سودای قله دارند.در این میان بصیرت مه شکن است که جز با شناخت حاصل نمی شود
و عده ای میانه ی راه هدف را فراموش می کنند و وسیله را تقدیس می کنند.نمونه بارز این افراد سازمان مجاهدین خلق بود.آن ها نیز برای تربیت انسان و یا به قول خودشان خلق به راه زدند،اما میانه ی راه یادشان رفت که تربیت خلق برای چه؟نجات خلق از چه؟و خالق را.
برای آنها جنگیدن مهم شد،دیگر نه حق را شناختند و نه باطل را.و غرق جنگیدن و مبارزه به بیراه رفتند و سر از سراب در آوردند.سرابی که این تقدیس هدف برایشان ایجاد کرد تقی شهرام را در کنج زندان از اسلام به کمونیسم کشاند،و ماحصل این تفکر تغییر خط مشی سازمان از مجاهدین به منافقین بود.
امروز ما مانده ایم و این راه پر خطر .نباید خودمان را از کسانیکه زمانی در انتخابات ۷۸ شعار درود بر خاتمی سر دادند جدا بدانیم.نباید خودمان را از طلحه ها و زبیر ها جدا بدانیم،نباید فراموش کنیم که شمر جانباز صفین بود.
شاید اندیشیدن به این آفات ما را به گوشه نشینی و سجاده نشینی بکشاند.و آن وقت هیچ فرقی با امثال سلیمان بن صرعد خزاعی نخواهیم داشت.آن وقت باید منتظر بمانیم که امام مان در گودال قتلگاه….
و دیگر یا لثارات ها معنایی نخواهد داشت.
آری روح اسلام روح تربیت و سازندگی ست و هر کدام از ما می توانیم در هیئت معلمی دلسوز دل به مسیر تربیت بسپاریم و بدانیم راه حل دغدغه های فرهنگی تربیت افراد است.قدم اول خود سازی و تربیت درونی ست.باز عده ای می گویند من خود هنوز دانش آموزم و نمی توانم معلم دیگران شوم.در پاسخ می توان یاد آور شد که کوهنورد وقتی دست دیگران را میگیرد تا به قله برساند خود نیز به قله می رسد.خود سازی منافاتی با دیگر سازی ندارد و زکات علم آموختن آن است.هر آنجه که دانستی بگو ندانسته ها را هم می فهمانند.
مخلص کلام خطاب به تمام اعضای تشکلات دانشجویی، مسیری که ما در آن قدم گذاشته ایم مسیر انبیا و اولیاست،مسیر کوچه های بنی هاشم است،مسیر قرآن است.مقدمه ی ظهور شناخت است،یک شناخت همه گیر و راه حل این شناخت همه گیر رواج تربیت اسلامی ست،تربیتی که اول باید از خانه ها و خانواده هایمان اغاز کنیم و آن را به گستره ی تمام جهان بکشانیم.
و بهراسیم از آفات و بدانیم که تقوا کیمیاست و مس را طلا می کند.

سلیمه ایزد عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی(ره)