به گزارش خبرنگار حوزه تشکل‌های دانشگاهی خبرگزاری فارس، به همت انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه علامه نشست « بررسی وضعیت فاصله طبقاتی پس از انقلاب» در دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه و با حضور حسین میرزایی،  عباس خورشیدنام و  میثم مهدیار از اساتید دانشگاه برگزار شد و هر یک از اساتید به بیان مطالب خود در رابطه با بحث فاصله طبقاتی پرداختند.

* دولت قطعا ناکارمد است ولی مهم است بدانیم از چه جایگاهی دولت را نقد می کنیم

بر همین اساس عباس خورشیدنام طی سخنانی در این نشست گفت: بحث فاصله طبقاتی که مطرح است محصول تلاش برای ارزیابی برنامه توسعه ای است که در هر کشوری اجرا می شود. در کشور ما هم چه قبل و چه بعد از انقلاب وجود داشته است. ما یک تصوری داریم از اینکه برنامه های توسعه وقتی بد اعمال می شوند منجر به چه آسیب هایی می شود. باعث یک سری تبعیض ها و نابرابری هایی می شود و فاصله بین فقیر و غنی زیاد می شود.

وی ادامه داد: اگر برنامه توسعه درست اجرا شود- با یک ملاحظاتی با یک عقلانیتی- می تواند کشور را به یک سمت مناسبی سوق بدهد. بنابراین توسعه می تواند ابعاد مثبت یا منفی داشته باشد.خیلی وقت ها دقیقا همان چیزی که دستاورد توسعه محسوب می شود، همان است که بطور همزمان باعث ایجاد نارضایتی می‌کند. دقیقا همان چیزی که در توسعه امیدها و تخیل هایی را آزاد می کند همان است که همزمان نارضایتی و ناکامی را ایجاد می کند.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: یکی از پیامدهای مهم توسعه منفعل شدن جامعه است. دقیقا بر اساس دستاوردهای توسعه. بطور مثال بیشتر شدن نرخ شهرنشینی، بیشتر شدن نرخ سوادآموزی، استفاده بیشتر از وسایل ارتباط جمعی و یا مسائلی از این قبیل که در فرایند توسعه اتفاق می افتد مثبت است و دستاورد توسعه محسوب میشود، می تواند حجمی از مطالبات و حجمی از آگاهی ها را ایجاد کند که به راحتی قابل برآورده شدن نیستند. در نتیجه ما هرچه قدر از این منظر ما توسعه یافته تر می شویم احتمال اینکه نارضایتی بیشتری داشته باشیم هم بیشتر می شود.

خورشیدنام ادامه داد: مثال دیگر، تحرک اجتماعی است. تحرک اجتماعی که پدیده مثبتی است، یعنی سلسله مراتب متصلبی که وجود دارد می تواند به واسطه برنامه های توسعه شکسته شود و امکان اینکه افراد در سلسله مراتب جامعه ارتقا پیدا کنند. در واقع شکلی از برابری از طریق امکان تحرک اجتماعی میسر می شود. اما واقعیت این است که این تحرک اجتماعی و این نوع برابری وقتی ایجاد می شود به قیمت انفعال جامعه خواهد بود. چون آن سلسله مراتب و آن قشربندی که در جامعه وجود دارد تضعیف می شود.

وی افزود: درست است که انسان ها برابر می شوند اما انسان ها قوه ابتکار عمل خود را از دست می دهند. نقد کلاسیک این مسئله را وبر در تقابل دموکراسی و بوروکراسی مطرح می کند. به این ترتیب که توضیح می دهد برابری به قیمت از دست رفتن آزادی محقق می شود. اینها پارادوکس های درون ماندگار توسعه هستند.

وی اضافه کرد: مسئله این نیست که اگر برنامه توسعه را درست اجرا کنیم می توانیم به راحتی از اینها عبور کنیم، نه. کتاب تجربه مدرنیته مارشال برمن به خوبی این مسئله را نشان می دهد که چطور آن چیزی که حجم زیادی از تخیل و امید را آزاد می کند، حجم زیادی از ناکامی و نارضایتی را هم می تواند آزاد کند. تحقیقات نشان داده است در چنین وضعیتی خیلی وقت ها کسانی که بواسطه برنامه های توسعه درآمد بالایی پیدا می‌کنند، اتفاقا نارضایتی دارند در حالی که این مسئله معمولا مغفول می ماند و ما تصور می کنیم که توسعه برای کسانی که حذف می شوند و یا به دلیل فاصله طبقاتی فقیر محسوب می شوند نارضایتی به همراه دارد.

این استاد دانشگاه گفت: تحقیقات نشان داده که ثروتمندان هم در این وضعیت می توانند ناراضی باشند. نتیجه آنکه کسانی که از مواهب توسعه بهره مند می شوند می توانند به انسان های تک افتاده و منزوی تبدیل شوند.  به واسطه این برابری، ابتکار عمل از جامعه گرفته می شود، انسان ها از آن زیست جهان قبلی کنده می شوند و به واسطه نظام های اداری و بروکراتیک به برابری می رسند.  لذا توسعه به دستاورد هایی می رسد اما به قیمت تضعیف مراجع اقتدار در جامعه و به قیمت تضعیف هم بستگی در جامعه.

خورشیدنام ادامه داد: توکویل در کتاب دموکراسی در آمریکا می گوید:” میان قوانینی که بر جامعه انسانی حاکم اند یک قانون است که از قوانین دیگر دقیقتر و روشن تر است. برای آنکه انسان ها متمدن شوند و همچنان متمدن باقی بمانند، باید هنر بهم پیوستن انسان ها نیز به همان اندازه افزایش سطح برابری آن ها رشد و بهبود یابد.” وقتی برابری با بهم پیوستگی همراه نباشد، اعتماد اجتماعی کاهش می یابد، ارتباط فرد با جامعه تضعیف می شود و افراد نمی توانند از منافع ملّی و جمعی خود درکی پیدا کنند.

وی اظهار داشت: انسان ها در این شرایط سر در لاک زندگی خصوصی خود فرو می برند و درگیر منافع کوتاه مدت می شوند. دقیقا به این دلیل که در توسعه و نوسازیِ جامعه موفق بوده ایم این شرایط بوجود آمده است و نیز دچار ناکامی و نارضایتی شده ایم. در اینجا معنی متفاوتی از فاصله طبقاتی شکل می گیرد. از سوی دیگر فاصله ی طبقاتی یک معنی ابژکتیو دارد که بر اساس نابرابری های اقتصادی توصیف می شود.

این استاد دانشگاه ادامه داد: در وضعیتی که انسان ها از هم بیگانه شده اند یا در جامعه از هم احساس فاصله می کنند و احساس می کنند که سد هایی بین آنها بوجود آمده که نمی شود از آن عبور کرد. این هم یک شکلی از احساس فاصله طبقاتی است که این بعد سوبژکتیو مهم تر از بعد ابژکتیوِ آن است. در اینجا مسئله فاصله طبقاتی لزوما اقتصادی نیست. تابع اتفاقات سیاسی اجتماعی است که در جامعه اتفاق می افتد. به این بعد از فاصله طبقاتی کمتر پرداخته شده است.

خورشیدنام یادآور شد: به نظر من بخش مهمی از نارضایتی که ما الان در حوزه فاصله طبقاتی و تبعیض می بینیم به این شکل بوجود آمده است.
بر اساس پیمایش هایی که انجام شده به تظر می رسد که ما ایرانی ها در حال حاضر از هم احساس فاصله می‌کنیم احساس می کنیم که بین ما و جامعه مان نسبتی وجود ندارد و نمی توانیم با هم رابطه سازنده و خوبی داشته باشیم. این به شدت در ما احساس ناکامی ایجاد می کند. و احساس نارضایتی و فاصله طبقاتی را در ما تعمیق می کند.  البته منکر بعد اقتصادی آن نیستم اما این بعد مغفول مانده ای است.

وی افزود: من از موج سوم این پیمایش ارزش ها و نگرش های ایرانیان استفاده می کنم. اعداد و ارقام این پیمایش نشان می دهد که ما خودمان را خیلی از دیگران مجزا و متفاوت می دانیم. به نظر می آید ما نسبت به جامعه مان خیلی بدبینیم و در عین حال تصور مثبتی از خودمان داریم. خودمان را مثبت اما دیگران را بد می بینیم. این خودشیفتگی محصول انزوا و تک افتادگی است که بر اساس یافته های پیمایش ها نشان می دهد که در جامعه ی ما بسیار فراگیر است و تا زمانی که این خودشیفتگی و انزوا حل نشود و حتی فاصله طبقاتی در معنای اقتصادی آن حل شود، ما همچنان دچار نارضایتی از بابت فاصله طبقاتی خواهیم بود و همواره دیگران را بابت آن متهم خواهیم کرد.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: احساس فاصله ی عمیق بین خود و جامعه در این پیمایش آیتم های متنوعی دارد؛ از افراد سوال شده که به نظر شما وضع دینداری مردم در پنج سال گذشته بهتر یا بدتر شده است؟ شصت و دو در صد از پاسخ دهندگان گفتند بدتر شده. و نیز پرسیده اند که پنج سال بعد چطور خواهد شد؟ و شصت و دو درصد گفته اند که بدتر هم خواهد شد. یعنی تصور مردم از وضع دینداری مردم این است که مردم به لحاظ دینداری بدتر شده و می شوند. و نیز از افراد پرسیده شده خودت به لحاظ دینی چقدر معتقد هستی؟ درصد بسیار بالایی خودشان را دیندار می دانند. این الگویی است که در پاسخ ها مدام تکرار شده است.

خورشیدنام تاکید کرد: سوال شده به نظر شما این ویژگی ها چقدر در مردم رواج دارد؟ یعنی از مردم خواسته درباره مردم نظر بدهند. هفتاد و یک درصد گفته اند دروغگویی بین مردم خیلی زیاد است. شصت و چهار درصد گفته اند تظاهر در مردم خیلی زیاد است. شصت و هشت درصد گفته اند تقلب و کلاهبرداری در مردم خیلی زیاد است. شصت و پنج درصد مردم گفته اند تملّق و چاپلوسی در مردم خیلی زیاد است. هفتاد و چهار درصد مردم، مردم را بسیار تجمل گرا می دانند. پنجاه و چهار درصد مردم معتقد اند مردم بسیار ربا خوار اند.

وی گفت: و اما درباره ویژگی های مثبت اینکه؛ تنها شانزده درصد مردم معتقد اند مردم به قول و قرارشان پایبندند. فقط سیزده درصد مردم،مردم را بردبار می دانند. دوازده درصد معتقد مردم مهر و اخوت دارند. سیزده درصد مردم معتقد اند که مردم جوانمرد اند. و فقط نه درصد مردم معتقد اند مردم گذشت زیادی دارند. دوازده درصد مردم معتقد مردم امانت دار اند. [گزینه های زیاد و خیلی زیاد با هم جمع شده اند] اینها قضاوتی است که مردم درباره هم دارند. و اما گویه هایی که قضاوت درباره خود است.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: پرسیده شده با این گویه موافقی که فقط پول درآوردن مهم است و نه راهی که از آن بدست می آید. هشتاد و چهار درصد گفته اند نه. در حالی که شصت و هشت درصد معتقد بوده اند مردم خیلی متقلب و کلاهبردار اند. پرسیده شده با این گویه موافقی که “در اوضاع فعلی فقط باید به فکر خود باشیم” شصت و سه درصد پاسخ نه داده اند.

وی افزود: نشان می دهد که ما یک تصوری از خوبی خودمان و بدی دیگران داریم. و ببینید که چه احساس ناامنیِ فراگیری در جامعه وجود دارد. ما حتی احساسات ساده لوحانه ای را به خود نسبت می دهیم. این پیمایش درباره مصرف تمایزی و برند بازی سوال شده “من سعی می کنم همیشه مارک بپوشم به این دلیل که دوست دارم از این طریق خودم را از دیگران متمایز کنم” شصت و هفت درصد با این گویه موافق نبوده اند و بیست درصد نه موافق و نه مخالف بوده اند. درحالی که پنجاه درصد معتقد بوده اند کالاهایی که مردم می خرند برای خودنمایی است و نیز هفتاد و هشت درصد با گویه ی “در خرید کالا دوام و کیفیت آن برایم مهمتر است از مارک” موافق بوده اند.  ببینید ما چه تصوری از خود و دیگران داریم. این یکی از مصادیق بارز احساس فاصله طبقاتی است. و این به دلیل آن است که واقعا در توسعه دستاورد هایی داشته ایم که دچار این تصور شده ایم.

خورشیدنام تصریح کرد: زندگی دانشجویی را در نظر بگیرید. ما کنکور می دهیم، رتبه خوبی می آوریم، از یک شهر کوچکتر به یک شهر بزرگتر می رویم و عملاً تحرک اجتماعی را تجربه می کنیم. و تصور می کنیم که فضای خوابگاهی که یک فضای کاملا برابر است، چقدر می تواند ما را دچار احساس دلزدگی بکند. این دستاوردی است که ما را دچار افسردگی می کند. ما در جامعه از این رابطه دیالکتیکی امید و ناامیدی خی
لی آگاه نیستیم. علی رغم دستاورد هایی که داریم، راضی نیستیم و تصور می کنیم که این وسط دیگرانی هستند که مقصر اند. دیگری ای که اخلاق ندارد، دین ندارد، نمی فهمد. ما همیشه در حال متهم کردن دیگران هستیم. و یکی از متهمان همیشگی البته دولت است. می خواهم بگویم دولت متهم نیست. دولت قطعا ناکارمد است ولی این اقتصاد روانی که ما داریم بر اساس آن مدام دیگران را متهم می کنیم. مهم است بدانیم از چه جایگاهی دولت را نقد می کنیم.

این استاد دانشگاه یادآور شد: در بخشی از یک پیمایش ملّی که در تابستان هشتاد و هشت انجام شد و دینداری مردم مورد سنجش قرار گرفت، سوال هایی پرسیده شده که مردم به فلان ارزش اخلاقی چقدر اعتقاد دارند. و بعد سوال کرده خودِ شما چقدر اعتقاد دارید. شکافی که گفتم در اینجا هم خیلی بارز است که آن را ذکر می کنم. مثلا پرسیده شده مردم چقدر صادق و راستگو هستند؟ تنها پانزده درصد گفته اند زیاد. و بعد سوال شده خودت چقدر صادقی؟ چهل و نه درصد از آنها خود را خیلی صادق می دانستند.

وی تصریح کرد: سوال شده “به نظر شما مردم چقدر اهل گذشت اند؟” فقط هجده درصد گفتند زیاد و بعد سوال شده خودت چقدر اهل گذشت هستی. پنجاه درصد گزینه زیاد را انتخاب کردند. سوال شده مردم چقدر درستکار اند. فقط هفده درصد مردم گفتند که مردم درستکارند. در حالی که چهل و پنج درصد خود را خیلی درستکار می دانستند. این فاصله مهم است و مدام دارد تکرار می شود. “من همیشه خوبم. بقیه همیشه بد اند.” و این بقیه، بقیه موهومی است. ما واقعا نمی دانیم چه کسی بد است. اما این در زندگی ما تکرار می شود و این احساس که دیگرانی هستند که در حال سواستفاده هستند، دیگرانی هستند که دزدی می کنند، در ذهن ما وجود دارد. درست است که سواستفاده هایی اتفاق می افتد اما مهم این است که ما چطور این را برای خود بازنمایی می کنیم.

خورشیدنام اظهار داشت: موضعی که ما در مقابل دولت داریم همین است. “دولت فاسد است”،” دولت ناکارآمد است” و … و دقیقا ما از همین ها انتظار داریم که کاری برای ما بکند. این رابطه ی دوپهلویی که ما با دولت داریم -ناتوان می دانیمش و در عین حال توانا می دانیمش که “تو باید کاری بکنی”- مصداقی از همین فرهنگ شکوه و گلایه است. رابطه ای که کاملا مبتنی بر بیگانگی ما از دیگری است و در عین حال به آن دیگری وابستگی داریم( رابطه پارادوکسیکال) .

وی گفت: در این وضعیت آن خودشیفتگی مانع از این می شود که بدانم “خودم” چقدر در بازتولید این وضعیت نقش دارم. همواره مسئولیت مشکلات را به عهده دیگری ها می گذارم و “من” عملا مبرا از هر مسئله ای هستم و می توانم به این شکوه و گلایه ادامه بدهم و این احساس فاصله طبقاتی در “من” مدام تعمیق شود. وقتی ما نتوانیم نقش خودمان را در وضعیت باز شناسیم مدام گلایه می کنیم و مدام این خودشیفتگی ادامه پیدا می کند و باعث انفعال می شود.

این استاد دانشگاه افزود: مسئله دیگری که در پیمایش های موج دوم و سوم دیده ام بسیاری از شاخص هایی که سنجیده شده بود نشان می داد که از سال هشتاد و سه تا نود و چهار بر خلاف انتظار در بسیاری از آیتم ها رضایت و امیدواری مردم بیشتر شده است. در حالی که ما فکر می کنیم وضع بدتر می شود ولی اعتماد مردم به دولت و خودشان و کارآمدی برخی نهاد ها بیشتر شده است. خود ما آگاه نیستیم از اینکه راضی تر شده ایم. عملا امکان رصد آنچه بدست آورده ایم را نداریم. زندگی در لحظه ی حال و نداشتن نگاه تاریخمند محصول خودشیفتگی است.

وی گفت: هر وقت بنا داشتیم سیستم را نقد کنیم باید به یاد داشته باشیم “ما” محصول همین سیستم هستیم. بنابراین نواقصی که سعی داریم در سیستم نقد کنیم اول باید نقص را در خودمان بشناسیم. و تا زمانی که این که ما خودمان بخشی از سیستم معیوب هستیم را مفروض نگیریم و نقد کنیم دچار خودشیفتگی و انزوا خواهیم ماند و هیچ راهی برای حل فاصله طبقاتی نخواهیم یافت.

*  مطالبه‌گری درباره تبعیض‌ها و رانت‌ها از وظایف اصلی جنبش دانشجویی است

 حسین میرزایی استاد دانشگاه علامه طباطبایی هم در این مراسم گفت: مسئله رفع تبعیض و استقرار عدالت اجتماعی یکی از مباحثی است که در همه جوامع، اعم از جوامعی که نگاه های لیبرال دارند، نگاه کمونیستی دارند و یا هر مسلک دیگری که در آنها جریان دارد، عدالت مسئله ای است که صاحب نظران آن جامعه در مورد آن نظریه هایی را ارائه می دهند.

وی افزود: اگر بخواهیم دینی تر نگاه بکنیم دو مسئله اصلی که برای آمدن پیامبران عنوان شده یکی مسئله توحید است و دومی صریحتاً به مسئله عدالت اجتماعی بر می گردد. از ریشه های اصلی انقلاب اسلامی، تبعیضی است که در دوره قبل از انقلاب وجود داشته؛ قبل از انقلاب سیستم یک طبقه را مشروع می‌دانست که حق دارد به صورت تبعیض آمیز از رانت و ثروت برخوردار باشد و اتفاقا تفاوتی که نسبت به الان هست این است که با اینکه اکنون نیز تبعیض وجود دارد، قبل از انقلاب این تبعیض مشروعیت داشت و پذیرفته شده بود. الان این مشروعیت وجود ندارد. الان مسئولی نمی تواند افتخار بکند که پولدار است (هرچند که واقعا پولدار است) و حتی گاهی مجبور است پنهان کند (که پنهان هم می شود).

وی افزود: در زمان آقای بازرگان یک جمله معروف است و آن فرمان “انقلاب بس” است. یعنی ما انقلاب کرده ایم و شاه رفت و ما می‌خواهیم جمهوری برقرار کنیم و سیستم دموکراتیک می‌شود و دیگر باید از یک سری فعالیت‌های انقلابی جلوگیری کرد. یعنی در واقع همان چیزی که قبل از انقلاب وجود داشته به شکل دیگر و فرم متفاوت ادامه دهیم. حتی در دولت آقای احمدی نژاد که به ظاهر شاید انقلابی تر به نظر می آمد هم این اهداف را پیش می بردند.

این استاد دانشگاه گفت: یکی از هشدارهایی که به کشور های انقلابی داده می شود همین است. از مشکلات امروز ما همین است که ما با شعار ها حرکت می کنیم اما در عمل با آن فاصله داریم. از میان گروه هایی که نمی خواهد فرمان انقلاب بس را اجرا کند گروه های دانشجویی هستند. از اهداف و وظایف ما در دانشگاه مطالبه گری است در مورد تبعیض و رانتی که وجود دارد و خیلی وقت ها به اسم انقلاب و به اسم دین انجام می شود، حداقل افشاگری داشته باشیم.

میرزایی اضافه کرد: ما از سویی یک تصور از پدیده اجتماعی داریم و از سوی دیگر یک واقعیت اجتماعی. ممکن است شما وضع مالی خوبی داشته اما تصور فقر داشته باشید. امروز نسبت به قبل از انقلاب در حوزه فاصله طبقاتی رشد داشته ایم. ولی آن تصوری که جامعه از تبعیض دارد درک می کند با واقعیت اجتماعی متفاوت است. ک تصوری از تبعیض و عدالت اجتماعی داریم و یک واقعیتی از تبعیض و عدالت اجتماعی وجود دارد.

* فقر و محرومیت بعد از انقلاب در بسیاری از جنبه‌ها کمتر شده است

میثم مهدیار دکترای جامعه‌شناسی و مدرس دانشگاه هم در این نشست اظهار داشت: از آنجایی که ما در حوزه فاصله طبقاتی ادبیاتی تولید نکرده ایم و آمار و ارقام هم در کشور ما خیلی پایه های درستی ندارد نمی شود ارزیابی دقیقی از کاهش یا افزایش فاصله طبقاتی قبل و بعد از انقلاب داشت. اگرچه یک احساس کلی می توانیم داشته باشیم که فقر و محرومیت در بسیاری از جنبه ها کمتر شده، اما می بینیم که این روزها احساس تبعیض و احساس نابرابری و فاصله طبقاتی هست.

وی افزود: گزارش ۲۰۱۷ آکسفام نشان می داد که روند های نابرابری سازِ جهانی با شدت بیشتری جریان دارند و قاعدتاً کشور ما هم به عنوان یک عضوی از نظام جهانی فارغ از این تحولات نیست.

 

این استاد دانشگاه تاکید کرد: توسعه به لحاظ ذهنی و روانی نابرابری ایجاد می کند و این در جامعه ی ما هم خود را نشان می دهد ولی مسئله این است که چرا چنین توسعه ای شکل گرفته و چه اتفاقی افتاده که ما چنین درکی از توسعه پیدا کرده ایم. توسعه ای ناپایدار، متمرکز و غیرملّی شکل گرفته و سهم هر کدام از این جریانات فکری در شکل گیری آن چیست. از منظر اقتصاد سیاسی می توان گفت آن چیزی که این توسعه را شکل داده، شکل گیری یک «طبقه یِ اجتماعیِ رانتیِ واردات چیِ غیرمولد» بوده است.

وی تاکید کرد: اگر بخواهیم جریان اول را توضیح بدهیم باید بگوییم این جریان را گروه های مختلف به اسامی مختلفی مورد اشاره قرار می دهند. مثلا در ادبیات چپ کشور ما با عنوان مسئله نئولیبرالیسم طرح می شود. مثلا بحث هایی که دکتر اباذری در طرح مبحث مکتب نیاوران داشتند. این مکتب نیاوران که دکتر اباذری تصویر می کنند ابهاماتی را ایجاد می کند. ما نمی توانیم مکتب نیاوران را یک جریان نئولیبرالی بدانیم. چرا که نئولیبرالیسم در کشور ما به آن معنایی که هاروی و دیگر متاخران طرح می کنند، وجود ندارد.

مهدیار افزود: مسئله اول این است که این طبقه اجتماعی را نمی توانیم با واژه نئولیبرالیسم صورتبندی کنیم. نهایتا می توانیم بگوئیم ما اینجا یک «نئولیبرالیسم ِ وطنی» یا «نئولیبرالیسم نفتیِ رانتی» داریم.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: جریان دوم جریان اسلام گراست. شکل گیری چنین طبقه ای با الهیاتِ مستقر و الهیاتِ رسمی پیوند دارد. این جریان به دنبال آن است که مسائل انقلاب را با حل مسائل معرفت شناختی پیش ببرد. در این دهه که سیاست های خاص آقای هاشمی شروع می‌شود، در میان روشنفکران دینی ما و علمایی که دغدغه دینی دارند دعوا سر این است که راه های رسیدن به خدا یکی است یا چند تا! دولت در عرصه ی اجتماعی، سیاست تعدیل اقتصادی و سیاست های توسعه ناپایدار را پیش می برد و سوی دیگر جریانات روشنفکری درگیر بحث هایی هستند که اصلا مرتبط با وضعیت نیست. و جریان سوم، جریان چپ.

وی گفت: مسئله جریان چپ در ایران بیشتر از آنکه اقتصاد باشد دینی است. مسئله اش مسئله نابرابری نیست، مسئله اش جمهوری اسلامی است. ما چپی داریم که راهنمای چپ میزنه و به راست می پیچد. چپی برای ما ادعای مبارزاتی می کند که یک پای آن رادیو فرداست و یک پایش در کاخ سفید است. این چپ خودش یکی از عوامل اصلی خسارت هایی است که به کارگران ما و به نیروی کار ما وارد شده است. چون به جای آنکه مطالبات نیروی کار را به صورت جدی و درون بود پیگیری کند و اصلاح بکند سریع آن را به یک مسئله سیاسی تبدیل می‌کند و از طرفی حاکمیت هم به خاطر سابقه تاریخی که در دهه شصت درگرفته سریع مقابله به مثل کرده و مسئله امنیتی می شود. تنها چیزی که بین حاکمیت و جریانات رسانه چپ قربانی می شود خودِ کارگر است.

مهدیار یادآور شد: تا وقتی به عینیت تاریخی و اجتماعی خودمان برنگردیم و به توسعه پایداری که برآمده از بومِ ما باشد نرسیم و تا وقتی امکانات و پتانسیل های فرهنگی که بومِ ما برای ما فراهم کرده استفاده نکنیم، نمی توانیم به تصویر صحیحی از توسعه دست پیدا کنیم.

وی گفت: تنها توسعه و تنها صنعتی می تواند در جامعه ی ما بصورت پایداری شکل بگیرد که مبتنی بر سنت ما باشد. نه اینکه دقیقا همان باشد، بلکه استفاده از پتانسیل ها و ظرفیت های آن و باز تولید آن می تواند باشد.