به تماشای فیلم«ماجرای نیمروز»که مینشینیم از همان آغاز متوجه می شویم که قرار است چند ماه از سخت ترین روزهای زندگی مردم ایران در سال ۱۳۶۰ را مشاهده کنیم؛اما به تصویر کشیدن اتفاقات و جریانات سیاسی اخیر کشور و همچنین نگاهی به سال ۱۳۶۷ و ماجرای اعدام اعضای سازمان مجاهدین خلق از سوی جمهوری اسلامی ایران،موجب می‌شود تا محمدحسین مهدیان،فراتر از سینما رفته و«ماجرای نیمروز» تا حدی مانند یک مستند  باشد.

تماشاگر در اولین نگاه به پرده سینما ماشین پیکان قدیمی را می‌بیند که بر روی سقف آن دختر و پسر جوانی ایستاده‌اند که در دست دختر بلندگوی دستی است و مردمی را که دور ماشین جمع شده‌اند، دعوت به سکوت می‌کند تا نوشته‌ای را که در دست دارد برای آنها بخواند. پس از سکوت نسبی افراد جمع شده در کنار ماشین پیکان، دختر جوان که از هواداران و احتمالاً از اعضای سازمان منافقین است، در حالی که پسر منافق نیز در کنار وی ایستاده اطلاعیه سیاسی-نظامی شماره ۲۵ سازمان منافقین را قرائت می‌کند؛ واژگان این بیانیه کوتاه بوی خون و طنین مرگ می‌دهد و شرارت و جنایت از آن می‌بارد. عباراتی مانند: ” از این حیث برآنیم که نامبردگان هر که باشند و در هر لباسی دقیقاً شایسته سخت‌ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود. ” و یا عبارت” سازمان… این حق را برای خود محفوظ می‌دارد تا در هر موردی هم که کیفر فی المجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضد انقلابی میسر نباشد به زودی و به طور مضاعف، آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند.” حاکی از آمادگی منافقین برای به راه انداختن حمام خون است. به محض پایان قرائت بیانیه«اعلام جنگ» یکی از افرادی که کنار ماشین پیکان ایستاده از آن بالا می‌رود و با پسر منافقی که در کنار دختر منافق بیانیه خوان ایستاده، درگیر می‌شود و این درگیری آغاز درگیری میان هواداران منافقین و مخالفان آنها در آن نقطه است. این نما از فیلم بازتاب دهنده حقیقتی است که سرکردگان نفاق هیچگاه نخواستند به آن توجه کنند و پیوسته مسیر مخالف آن را تبلیغ و دنبال کردند؛ این حقیقت، مخالفت جدی و فعال قاطبه مردم ایران با دیدگاه‌های انحرافی و التقاطی منافقین بود. با ورود منافقین به مرحله جنگ مسلحانه، این حقیقت با ابراز انزجار شدید مردم از منافقین تجلی بیشتری یافت.

این فیلم روایتگر ورود سازمان مجاهدین به فاز مسلحانه و تغییر ایدئولوژی است که برای سهم گرفتن از انقلاب اسلامی حاضر می شود ده ها هزار انسان را به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت برساند.

محمدحسین مهدیان با واقع بینی و صداقتی منحصر به فرد همانگونه که چهره منافقین را واقعی نشان داده است؛بدون هیچ ترس و جدای از نگاه های کلیشه ای مردم و منتقدان،مشکلات واحد اطلاعات سپاه را هم نشان داده و بر آنها سرپوش نگذاشته است،تا جایی که(هادی حجازی فر) فقط به دنبال حذف فیزیکی منافقین است، (مهرداد صدیقیان) تا حدی علاقه مند به یکی از اعضای سازمان است، (احمد مهرانفر) بیشتر از جنگ با عراق، نگرانی از وضعیت تهران را دارد، (حسین مهری) یک نفوذی سازمان در اطلاعات سپاه است، (جواد عزتی) به دنبال پیداکردن خانه های تیمی است و (مهدی زمین پرداز) که معتقد به برخورد نرم با اعضای منافقین است، در اواسط داستان، منافقین،پوست برادرش که از پاسداران است را از صورتش جدا می کنند و جنازه اش را هم آتش می زدند که این اتفاقات سبب شده تا فیلم چهره واقع گرایانه ای پیدا کند.

همچنین در فیلم ماجرای نیمروز بسیاری از اتفاقات تیرماه تا بهمن ماه سال شصت برای مردم یادآوری میشود و همین وقایع کافی است تا برخورد جمهوری اسلامی با منافقین را موجه کند.

اتفاقاتی که ماجرای نیمروز در فاصله زمانی تیر ماه تا بهمن ماه سال شصت نشان میدهد:

ـ انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت‌الله بهشتی (رئیس دیوان عالی) و بیش از ۷۰ نفر از نمایندگان مجلس و وزرا و …

ـ به رگبار بستن یک خانواده سه نفره

ـ انفجار دفتر نخست وزیر و شهادت رئیس‌جمهور و نخست وزیر ایران (و سه نفر دیگر)

ـ بستن راه مردم در وسط شهر با لباس سپاه و تظاهر به گشت شبانه و به رگبار بستن مرد

ـ ترور یکی از توابین مجاهدین خلق به دست خواهرش

ـ شکنجه کردن و کندن پوست و سوزاندن سه تن از پاسداران انقلاب اسلامی

ساختار بدیع،منسجم و بسیار دقیق این فیلم باعث شده است تا داستانی نو و متفاوت از دیگر فیلم های تاریخی را مشاهده کنیم.

البته این گونه به نظر می رسد که موفقیت سال گذشته ایستاده در غبار و سیانور باعث شده تا  مهدیان و رضوی به سراغ این سوژه بروند،لازم به ذکر است محمدحسین مهدیان دست روی مسئله ای گذاشته که نسل امروز اصلا در جریان آن نیستند و این کار او بسیار قابل تقدیر است.

اگر بخواهیم مقایسه ای ساده از لحاظ فیلمبرداری بین«ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز»داشته باشیم،شاید واضح ترین متفاوتشان این باشد که در«ایستاده در غبار»در واقع شاهد قابی هستیم که دوربین مشاهده گر است و اگر حرکتی هم باشد مربوط به حرکت خود اشخاص است اما در «ماجرای نیمروز» این امکان وجود دارد که شما دوربین را حرکت دهید!

در این دوره کنونی اکثر فیلم های تاریخی ما تحلیل گرا هستند چون جامعه ما بسیار تحلیل زده و تا حد زیادی سیاست زده است و خلاصه اینکه همه می‌خواهند به دنبال انگیزه ها،تأملات و تفکرات و ریشه های فکری باشند؛اما در این میان محمدحسین مهدیان به عنوان یک فیلمساز التهاب جامعه را چیزی میداند که تاریخ از آن غافل شده است؛یعنی همان”احساس آدم”،و در فیلم هم تلاش کرده تا فیلمی متفاوت از دیگر فیلم های تاریخی را نمایش دهد.