پیاده روی اربعین ۹۶ هم تمام شد
یک هفته ای را میهمان ارباب بودیم.
و البته همسایگان اربابمان در خطه ی عراق…
شب دوم از پیاده روی را میهمان خانه ای بودیم با داستانی عجیب!
شیخ سلمان موکب دار مسن عراقی روایت عجیبی داشت …
دست معیوبش از جنگ روایت می کرد و
از حضور شیخ سلمان در جنگ ایران و عراق!
دستش مرا به دوران جنگ برد، زمان شهادت برادرم
نکند …
از آشنایان و نزدیکانش پرسیدم،
از خویشان و اهلش …
و از اینکه چرا دستش مجروح شده است ؟
با خود فکر کردم مگر می شود یک روز با قساوت علیه ملتی مظلوم جنگید و یک روز اینچنین مخلصانه به همان ملت خدمت کرد!
پاسخ شیخ سلمان اما تمام افکارم را متوقف کرد
به یک باره در جای خودم خشکیدم!
شیخ سلمان که رد شک را در چشمانم خواند،
بلند شد و در پستوی خانه صندوقچه اش را بیرون آورد.
یک صندوقچه ی چوبی رنگ پریده که صدای جیغ لولایش نشان از قدمت آن میداد.
درب صندوقچه را بازکرد و آلبومش را جلویم باز کرد…
_ جنگ که شروع شد خانواده ام را به مشهد فرستادم و پابه پای رزمندگانتان علیه صدام جنگیدم!
صدام همان آمریکا است همان استکبار فرقی نمیکردند.
دستانم در عملیات بدر مجروح شد. بعد از آن هم اسیر شدم و بعد از دوسال به ایران برگشتم.
ساکن ایرانم اما ایام اربعین را برای خدمت به عراق می آیم مگر نه اینکه خدمت به زوارالحسین افتخار است؟
از پاسخش در ماندم
️اینجا سرزمینی است که روزی زیستگاه دشمنان ایران و اسلام بوده اما اینک زیستگاه عراقیانی است که برای خدمت به برادران ایرانی خود سر از پا نمیشناسند!
چند قدمی آن طرف تر اما
در دیاری که روزی قدمگاه شهدای راه حق بوده است امروز عده ای نژاد پرست شعارهایی سر می دهند که گویی یادشان رفته است در دین ما مرزهای اسلامی ملاک است نه نژادی.

همان هایی که در بزنگاه مرگ انسانها ی مسلمان در پی بلایای طبیعی، دنبال مرزبندی های خویشند و ندای شرق سرمی دهند.
شیخ سلمان درست می گفت
مگر نه آنکه هر کس خود را در خصلتی شبیه قومی کند عاقبت یکی از آن قوم خواهد شد؟
صدام در ظلم شبیه قوم آمریکایی شد و عده ای از هم وطنانمان در نژاد پرستی …

️این یک هشدار است، مراقب باشید درون مرزکشی های جغرافیایی خودتان، آمریکایی نشوید.

احمدی. دبیر سیاسی دانشگاه پیام نور مرکز اصفهان