عدالت یا آزادی؟ سیاه یا سفید؟ چپ یا راست؟
” یا ” انتخابی بین دو مولفه که گاها ما را مجبور میکنند یکی را انتخاب کنیم در حالیکه به هر دو نیاز داریم!
علم یا ثروت؟ اصلاح طلب یا اصولگرایا؟ خدا یا خرما؟
منی که هم خدا را میخواهم هم خرما را چه گناهی دارم؟
در صورتی که نه خدا میگوید خرما نخور، نه خرما خوردن تناقضی با خدا داشتن دارد!!!
هدف زیر سوال بردن ضرب المثل نیست، بلکه نقض مفهومیست که در جامعه رواج پیدا کرده است.
ما مجبور نیستیم، دو سر یک طیف را بگیریم و کل طیف را رها کنیم، البته این سخن به معنای دو رو بودن نیست!
گاهی باید خاکستری بود، باید هم پول داشت هم ثروت! از همان ابتدا ما را تک بعدی بزرگ کردند و گرنه باید به جای جدا کننده ” یا ” از هم افزایی ” و ”
استفاده کنیم!
“و” وادار به تمامیت میکند، به رشد به تعالی و به خواستن آنچه که باید و نیاز هست و هست .
چرا باید بین دو الکن اصولگرا “یا” اصلاح طلب، انتخاب کنم وقتی آلکان اصولگرایِ اصلاح طلب وجود دارد!؟(اصولگرا و اصلاح طلب)
عاقلانه است که کل طیف را در نظر بگیریم و به اقتضای شرایط تعیین مشی کنیم ، البته که این موضوع با حزب باد بودن متفاوت است زیرا که ما استراتژی حرکتمان از قبل در یک برنامه ریزی مدون و حساب شده انجام گرفته و در قالب ایدئولوژی ثابت و ساختارمندمان با جهان بینی آرمانی که به آن پایبندیم گره خورده است.
* تک بعدی نگریستن انسان را از تعالی باز می دارد و نوعی تعصب کور از یک مولفه خوب ولی ناقص را در شخص ایجاد می کند!
آنوقت دیگر حتی نمیتوان مولفه اش را نقد کرد چون با هر منتقدی چونان معارضی رفتار میکند و جالب است که در دفاع از مولفه اش به افراط هر مولفه ی حقی را زیر پا میگذارد!

اگر یک دست کافی بود شاید خداوند دو دست نمی آفرید، نیاز هست دست چپ “و” دست راست “با” هم و در یک جهت که نه متناقضند و نه متضاد و نه مزاحم “همکاری” کنند.

“و” به جای “یا”

 

حمزه دستیار – دبیر انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه هرمزگان