روحانیت شیعه از نظر وابستگی مالی تفاوت عمده ای با علمای اهل سنت دارد که باعث شده در طول تاریخ رفتار ها و کنش های متفاوتی از هم داشته باشند.
روحانیت شیعه منبع تامین مالی خود را از طریق مردم و به وسیله ی خمس قرار داده است و از لحاظ مالی خود را وابسته به مردم کرده است، برای همین رابطه ی حوزه و بازار همیشه خوب بوده و هر دو پشتیبان همدیگر بوده اند.
مثلاً در ماجرای تحریم تنباکو وقتی خرید و فروش تنباکو که منبع درآمد بخش عظیمی از بازاری ها بود توسط حکومت وقت به صورت انحصاری به یک تاجر خارجی واگذار شد، روحانیت شیعه به حمایت از بازار شتافت و باعث لغو این امتیاز شد.
در مقابل علمای اهل سنت چون خمس دادن را به رسمیت نمی شناسند، وابستگی مالی شدیدی به زکاتی دارند که حکومت جمع می کند و چون زکات در دست حاکمان قرار دارد علمای اهل سنت همیشه از حاکمان زمان خود حمایت کرده و می کنند تا آنجایی که محمدرضا شاه در یکی از سخنرانی های خود به روحانیت شیعه می گوید:« چرا مانند دیگر علمای دین در دیگر کشورها (منظور علمای اهل تسنن است) به تایید و حمایت حاکمان خود نمی پردازید.»که با واکنش شدید حوزه ی علمیه مبنی بر عدم وابستگی و تایید حکومت ظالم مواجه می شود.
پس از انقلاب و با ورود گسترده ی روحانیت به عرصه ی حکومت، دسته ای از علما مانند آیت الله مهدوی کنی تلاش خود را بر وابسته نکردن تشکیلات روحانیت به حکومت انجام می دادند مثلاً ایشان مانع ثبت جامعه ی روحانیت مبارز به عنوان یک حزب می شوند و تلاش می کنند این تشکل روحانیت به همان سبک قدیم وابستگی به بازار و مردم ادامه ی مسیر بدهد. ولی امروز که به سکوت مرگبار حوزه ها و علما نسبت به فساد ، مشکلات مردم و اظهار نظر های شاز و خارج از عرف بعضی روحانیون نگاه می کنیم، معنای بودجه های سنگین را که به نهادهای مختلف وابسته به روحانیت اختصاص داده شده را متوجه می شویم! معنای ساختمان های لوکس که به نام حوزه ی علمیه و از بیت المال ساخته می شوند را درک می کنیم!
روحانیت شیعه امروز به بلایی دچار شده است که اهل تسنن همیشه با آن درگیر بوده اند و مردمی که با نگاه به گذشته ی سراسر آزادگی و شجاعت روحانیت شیعه، کور سوی امیدی به حمایت های آنان دارند و این کور سوی امید به جا هم هست، چون هنوز علمای شیعه ای وجود دارند که حتی اگر مناصب مهم حکومتی دارند ولی چون علمای گذشته زندگی ساده و طلبگی خود را حفظ کرده اند تا آزادگی و شجاعتشان از بین نرود و بتوانند دستگیر محرومان و مستضعفان بشوند.
اگر روحانیت امروز دست به مبارزه با اشرافیت و سُنی زدگی نفوذ کرده در حوزه نزند و مانند امام و رهبری مشی ساده زیستی و مردم داری را پی نگیرند؛ قطعا سیلی ای که اسلام از این روحانیون فاسد می خورد تا قرن ها جبران پذیر نخواهد بود.