به مناسبت بیست و هشتم شهریور
سالروز آغاز کلاس های «طرح کلی اندیشه ی اسلامی در قرآن»

منبری مملو از جمعیت. جوری که بعضی وقت ها باید دم در می‌ایستادی تا بتوانی از کلاس استاد استفاده کنی. همه جور آدمی هم پای صحبت ها بودند، از استاد دانشگاه و دانشجو و طلبه گرفته تا بازاری و کسبه. همین جمعیت عظیم و پر شور، کفرِ خیلی ها را در می آورد و صاحبان زور و زر را نیز تهدیدی بود مهلک!

درس ها سنگین بود و عمیق، در عین حال حضار هم خیلی استقبال می کرند از این وزانت علمی. انگار از منبر های متعارفِ تکراری، خسته بودند. خوبی اش این بود که در عین مبنایی بودن، جملات سخنران تیرهایی بود که خیلی حساب شده، اصلاحِ اجتماع را هدف می‌گرفتند. بی خود نیست که یکی از شاگردانِ زانوی ادب زده ی در همین کلاس ها، می‌گوید گویی «سید جمال» زنده شده بود در برِمان!

پای صحبت هایش که می‌نشستی، گویی اسلامی جدید آمده است! تعاریفش از کلید واژه های قرآنی معانی موجود را نفی نمی‌کردند، اما آنقدر به واژه ها عمق و شرافت می دادند که معانی متعارف، رنگ می باختند.
غواصی اش در عمق دریای قرآن، بد جور طعنه می‌زد به ساحل پیمایی ها.
همین هم باعث می شد بین برخی مذهبی های ساحل پیمای آن زمان، مخالف و منتقد کم نداشته باشد!

ایشان در این خصوص این طور می فرمایند:
«یک عده‌اى در مشهد جنجال علیه من به راه انداختند که چرا در زیر کلمه‌‌ی ولایت فلانى این حرف‌ها را زده در حالى که این منکر به معناى انکار آن ولایتى که آنها مى‌گفتند که نبود، آنها مى‌گفتند ولایت یعنى محبت. خب ما محبت ائمه را که قبول داریم؛ ولایت یعنى اعتقاد به امامت على. این را که ما قبول داشتیم یک چیزهایى علاوه‌ى بر اینها ما از کلمه‌ی ولایت پیدا کرده بودیم…
در عالم پزشکى اگر یک نفرى بیاید فرض بفرمائید درباره‌ی حصبه یک ایده‌‌ی جدیدى را مطرح کند که اضافه‌ى بر معلومات قبلى باشد با او چه جورى رفتار مى‌کنند؟ خب احترامش مى‌کنند، تکریمش مى‌کنند.» ۱۳۶۷/۷/۱۳

شاگردان را تشویق می‌کرد تا برای فهم کلید واژه های قرآنی، یک دوره قرآن را با توجه به آن واژه قرائت کنند تا با نگاه به مجموعه ی آن آیات، به نگاهی جامع برسند. این نوع نگاه ایشان به قرآن را در کتاب «گفتگوی چهارجانبه» که توسط انتشارات صدرا چاپ شده است نیز، می‌توان به وضوح دید. نگاهی روشنفکرانه و راهگشا که جمعی بود بین نظرات مطهری و شریعتی در شیوه ی برداشت از قرآن، طوری که هم عموم اجتماع بتوانند بقدر فهم، از قرآن برداشت داشته باشند و هم باب تفسیر به رای باز نماند.

شاگردان، فعالانه در کلاس ها مشارکت می کردند و جلسه، سخنرانی صرف نبود. همه، آن جلسات را جلسه ی «علم و عمل» می‌پنداشتند و هم گوینده و هم شنوندگان در فکرِ توفیقِ عمل بر می‌آمدند. اعمالی که شش، هفت سال بعد، در شکل گیری نظام اسلامی دخلی بسزا داشتند. اما انقلاب سال ۵۷، آغازی بود بر شروع یک فرایند.
فرایند تحقق «تمدن نوین اسلامی»؛
و برای تحقق این مهم، «درس و بحث» ها نیاز است و «خامنه ای» ها و «مطهری» ها . . .