نمی دانم در این آشفته بازار دغدغه های روزانه و مشکلات عدیده پیش رویمان، دغدغه ای به وسعت آزاداندیشی دقیقا وسط کدام قسمت از زندگیمان قرار دارد؟ چه میزان در جستجوی اندیشه ای پویا با بیانی آزاد در لوای خطوط قرمز اعتقادی و فکری مان در جهت اثبات و روشنگری حق و حقیقت هستیم؟
آزاداندیشی واژه ی مهجور این روزها که فقط نامش را از سر نشان دادن عدالتخواه و روشنفکربودنمان جار می زنیم! اما باز هم نمی دانیم کجای مقوله ای به نام فرهنگ ما، رنگ آزاد اندیشی دیده می شود؟!
آن جا که از یک دانشجو میپرسی در کدام زمینه ها احساس خلاء می کنی و با اینکه صفر و صدی هم از سیاست نمی داند؛ خود را صرفا پشت مقوله ی فرهنگی اجتماعی به عنوان یک جبهه ی ایمن پنهان می کند؟!
انگار از همان کودکی پک کامل دایره واژگانی که اجازه استفاده دارد را به صورت یک نسخه آپدیت شده از میراث نسل های قبلشان بک آپ گرفته اند و تقدیمش کرده اند!
و یا حسرت دانش جویی دیگر که جرئت به رخ کشیدن جواب منطق گونه اش را علیه عقیده به زبان جاری شده استادش ندارد؟! از ترس پس لرزه های استادگونه یا شجاعتی که دیگر در وجود دانش جویمان یافت نمی شود!!
اصلا می خواهید از حکایت همان دانش آموزی بگویم که اندیشه هایش آنقدر در محیط بسته و چارچوب بندی شده افراطی درس و مدرسه و همه جا! خاک خورد که در دانشگاه برای بروز و ظهور نهلیسم گرایانه از سرناچاری اش، به کجاها که نرسید؟!
حکایت هایی که شاید بخشی از آن منوط به عوامل بیرونی باشد را بگذاریم کنار و به خودمان برگردیم. چطور شد که جرئت خود را از دست داده ایم و برای اثبات حقانیت هایمان تلاشی نمی کنیم؟ توامندی هایمان را در کدامین طریق جا گذاشته ایم؟
حالا با این دو دو تا پنج تای سرانگشتی از وضع موجودمان؛ فرض کنید برای یک عدد دانش آموز خاک خورده در گوشه ی کلاس از حیث نپروراندن اندیشه ها و بال و پر ندادن ایده و سرکوب شدن های پی در پی، بخواهی جشن دهه ی فجر هم بگیری؟!
درک این همه تعارض برای من یکی که سخت است!
چطور می توانم واهمه از بیان اندیشه هایم، از ترس نقدهای سرکوب گرایانه را با جشنی که حکایت از شکستن سدهای غلط فکری و خط بطلان کشیدن بر خود حق پنداری های تخیلی دارد، یکجا جمع و سرآخر شادی کنم؟
تامل کنیم…….نکند فرداهایمان از سر این شادی های تعارض گونه به تلخی گراید؟ به نظر، ما قریب به چهارنسل طبق یک عادت برای گرامیداشت انقلابی بدین وسعت پیش رفته ایم و فراموش کرده ایم که ماندگاری انقلابی که در ذاتش پویایی وجود دارد، منوط به پویایی حقیقی افکار است!
نمی دانم چقدر تاکنون در تعامل هایمان دغدغه ای از این جنس گنجانده ایم ولی بیاید به میزان اهمیت دادن هایمان ذیل برنامه های “بزرگداشت گونه” و خدایی نکرده زیرنگاه سخیف گزارش کاری!، کمی؛ فقط کمی در پس واژه های مظلوم واقع شده از حیث اندیشه، چون: “انقلاب”، “مقصد”، “شعارهای در راه مانده” و…. مکث کنیم.
کمی تامل در انقلاب اسلامی که قدرتمندانه بر سلطنت طلبانی که تمدن ۲۵۰۰ ساله مان را بدان شکل احقاق شده میدند خط بطلان کشید و این تمدن را در واژه های به نام های آزادی و اسقلال و جمهوری اسلامی تعریف کرد.
به ایام دهه فجر نزدیک می شویم، بیایید از همین اکنون، در هرکجا که هستیم، مسئولیت های اندکمان را همچون تنگه احدی بدانیم که باید از آن در جهتی درست و با عزمی راسخ پاسداری کنیم
و باور داشته باشیم که در مقیاس همین کلاس های کوچک درس، در لا به لای همین تعاملات ساده روزمره، ما هم می توانیم جزو زمینه سازان فرهنگ آزاد اندیشی به غایت اعتلای راه انقلاب و رسیدن به تمدن نوین اسلامی باشیم.
اصلا تمرین اول را از خودمان شروع کنیم چطور است؟ آزاداندیشی فردی.
آزاداندیشی در مقیاس فردی یعنی حداقل کمی با خود رو راست باشیم و برای شروع از خود این سوال ها را کنیم:
در برگزاری بزرگداشت ها و جشن های انقلابی مان چقدر به نسل فردایمان می اندیشیم؟
دغدغه ی انتقال آرمان های انقلاب برای جوانان این مرز و بوم را کجای کارهایمان جا گذاشته ایم؟
تولید علم و پرواندن اندیشه ها لا به لای کدام قسمت از دغدغه هایمان است؟
آیا توانستیم در مسئولیت هایمان #خلائی را پر کنیم یا …..

پی نوشت: متنی برای تفکر و تعلق در راه ماندگاری انقلاب اصیل اسلامی و راهکارهایی برای جلوگیری از سکون و درجازدن.
سارا آفاق پور;دبیرآموزش انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران