عمیقا معتقدم فارغ از همه اشتباهات و رویه های غلطی که در  جریان انقلابی در عرصه سیاست و  انتخابات وجود داشته و دارد که تجلی آن در  جمنا ظهور و بروز داشته؛ یک مسئله است که تصمیمات آنها را از پایه دچار خدشه می کند و آن این است که این جریان همواره به دنبال  تصمیمات سیاسی،  ورود سیاسی به مسائل و حل و فصل مسایل از چهارچوب سیاست است. حال آنکه در جامعه ایرانی دهه نود، حتی تصمیمات سیاسی مثل انتخابات هم مبتنی بر رویه های  اجتماعی شکل می گیرد و آنچه تصمیم ساز است، سیاست به ما هو سیاست نیست، سیاست با زیر بنای  مسائل اجتماعی است.

یک بخشی از این مسئله از ارتباط مستقیم و رو در روی مردم حل می شود، آن هم نه محدود در ایام انتخابات بلکه موسع در تمام مسائل اجتماع، به گونه ای که مردم باور کنند که شما بخاطر یک انتخاب سیاسی به سراغ آنها نرفته اید بلکه آن قدر ارتباط تان با مردم عمیق باشد که در بزنگاه سیاسی این مردم باشند که شما را مرجع بدانند و برای انتخاب شان به شما رجوع کنند! یک بخش دیگر آن هم فهم مسائل اجتماعی را می طلبد و اهمیت دادن به آن!

بیش از دو سوم آرای واریز شده به صندوق حسن روحانی نه از ایجاب به او بلکه از سلب رقیب بوده است، ترسی که روحانی از روی کارآمدن رقیبش بوجود اورده بود و در قالب محدودیت های اجتماعی به جامعه عرضه می کرد باعث شد، مردم به دروغگویی، فساد، فقر و بیکاری حسن روحانی پناه ببرند!

این یعنی اگر می خواهید فعالیت سیاسی هم داشته باشد پیش از آن باید فعالیت اجتماعی داشته باشید و از آن منظر به سیاست وارد شوید.