بطور کلی ذهن انسان را می توان به دو بخش ذهن هشیار یا ضمیر خوداگاه و ذهن ناهشیار یا ضمیر ناخوذاگاه تقسیم بندی کرد.ذهن هشیار شامل بخشی از افکار انسان است که بر آن ها آگاهی و تسلط دارد و اعمال ارادی را شکل می دهند و ذهن ناهشیار به بخشی از افکار اطلاق میشود که خارج از آگاهی انسان قرار دارند و باعث بروز اعمال غیرارادی می شوند.

ضمیر خوداگاه و ناخواگاه هر دو بر اعمال و رفتار افراد موثر بوده و می توانند در طول زمان باعث تغییراعمال و رفتار شوند اما تاثیرات ضمیر ناخوداگاه با توجه به اینکه خارج از آگاهی انسان خارج از آگاهی قرار دارد، آشکار نیست.پس می توان با روش هایی بصورت غیرآشکار برضمیر ناخوداگاه تاثیر گذاشت و از این طریق بر اعمال و رفتارها نیز موثر بود.
یکی از کارکردهای ضمیرناخوداگاه استفاده در رسانه ها و تبلیغات است.در تبلیغات بخشی از پیام بصورت شفاف و صریح به مخاطب منتقل می شود و بخشی از آن با استفاده از روش های دقیق و برنامه ریزی شده بطور غیرعلنی بر ذهن مخاطب اثرگذار است.

رسانه و تبلیغات نقش پررنگ و مهمی در تغییر فرهنگ یک جامعه دارند.فرهنگ هر جامعه برخاسته از عقاید و اخلاقیات جامعه است و رفتارهای افراد را هدایت می کند.از این رو رسانه و تبلیغات می توانند با تغییر عقاید و اخلاقیات و از این طریق با تغییر فرهنگ بررفتارهای افراد آن جامعه موثر باشند.
افراد عموما در مواجهه با پدیده های مغایر با فرهنگ جامعه خود روی خوشی نشان نداده و آن را دفع می کنند.از همین رو تغییر فرهنگ نیازمند برنامه ریزی دقیق و طولانی مدت می باشد. رسانه ها و تبلیغات نقش موثری بر این روند دارند و نقش تبلیغاتی که بر ضمیر ناخوداگاه موثرند در این زمینه بیشتر است چرا که بخاطر هدف پشت پرده خود کمتر مورد مقابله قرار می گیرند.
بطور مثال در جامعه ای که ساده زیستی و قناعت جزو ارزش ها محسوب می شود با تولید محتواهای ترویج دهنده مصرف گرایی و تجمل گرایی ، با گذر زمان ساده زیستی به ضد ارزش تبدیل شده و پایه های اقتصادی آن جامعه به دلیل غالب شدن فرهنگ تجمل گرایی متزلزل میشود. تبیلغات بی رویه کالاها و ارایه خدمات غیرضروری در جهت سوددهی عده کمی از افراد جامعه با تاثیر گذاری بر ذهن بقیه افراد این تصور را به وجود می آورد که این کالاها و خدمات جزو نیازهای ضروری زندگی هستند و این امر نتیجه ای جز بوجود اوردن نیازهای کاذب در افراد یک جامعه و تغییر فرهنگ به سمت مصرف گرایی بیشتر ندارد.

و یا با تولید فیلم هایی که شغل و منبع اقتصادی مشخصی برای افراد تعریف نشده و با این حال افراد از رفاه کامل برخوردارند این فکر به بیننده القا می شودکه بدون کار و سختی می توان به رفاه و آسایش رسید و پس از آن شخص در جستجوی راه های ناموجود رسیدن به این رفاه است و این نتیجه ای جز هدر دادن وقت و نیروی افراد جوان یک جامعه و تغییر فرهنگ مولد بودن در جامعه ندارد.
یکی از عوامل تعیین کننده فرهنگ دین و مذهب می باشد.علاوه بر روش های زیرپوستی گوناگونی که در جهت تبدیل ارزش های دینی به ضدارزش ها و برعکس صورت می گیرد با ایجاد نیازهای کاذب و مصرف گرایی افرادجامعه از معنویت فاصله گرفته و به این ترتیب فرهنگ دینی جامعه دستخوش تغییرات می شود.
تولید محتواهایی که روابط نادرست و مخرب بین افراد خانواده، روش های تربیتی و آموزشی نادرست ،ارائه نادرست از حقوق و تکلیف افراد در یک خانوده را به تصویر می کشند ،به تدریج با تغییر جایگاه خانواده در جامعه ، بنیان های ان جامعه را سست میکنند.

به همان میزان نقش منفی رسانه ها و تبلیغات در تغییر فرهنگ یک جامعه ، می توان در جهت حفظ و تحکیم ارزش های درست موجود در جامعه و مقابله با ارزش های نادرست به تولید محتواهای مناسب پرداخت و در این بین نباید از تاثیر مهم ضمیر ناخوداگاه برفرآیند تغییر فرهنگ چشم پوشی کرد و از آن استفاده نمود.

مهناز جعفری عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی(ره)